یادداشت‌های یک چپ‌دست

keep moving forward

96- زورو ( با لبخندی کج به افق خیره می‌شود )

دیشب داشتم حساب می‌کردم چه‌جوری شیمی رو می‌تونم تمومش کنم و همینجوری برا خودم تعداد صفحه‌هارو تقسیم بر زمان می‌کردم که یهو ورود یه چیز غیرعادی ( البته تو این مورد به‌خصوص اشاره‌ای به داداشم ندارم:دی ) به اتاقم رو حس کردم:||درکمال تعجب دیدم همین چیزغیرعادی رفت نشست رو بالشتم!همینجوری داشتم فکر می‌کردم این سوسکه؟شاپرکه؟ملخه؟هشت‌پا هستش؟یا چی؟ همت کردم و رفتم در و همسایه‌ها رو خبر کردم بیان بکشنش:||چون اگه می‌خواستم خودم بکشمش..اصن مگه من باید می‌کشتمش؟جمع کنین بابا!!!:دی آره داشتم می‌گفتم. بابام مسلح ( ینی دستمال کاغذی به دست درواقع:دی ) اومد تو اتاقم و خب با آرامش و طمانینه ( به دنبال همزه می‌گردد و نمی‌یابد:|| ) سعی در کشتن چیز(!) داشت که خب دررفت دیگه!و راستشو بخواین مشکل من با حشره‌ها و سوسک و اینا وجودشون و حیاتشون نیست؛مشکل دقیقا از جایی شروع میشه که موجودات فوق الذکر گم می‌شن!مثلا من مشکلی ندارم اگه یه سوسک کنار دستم باشه و الان که دارم تق تق می‌زنم رو کیبورد اونم شاخک واسم تکون بده. به شرطی که نخواد وسایلشو باهام شریک بشه. انصافا رو مسواکم حساسم:/اصن چه معنی داره سوسک مسواک بزنه؟ حق رای هم میخواین بهش بدین اینجوری لابد؟!پس اصلاح میکنم: یه سوسک باشعور که حریم شخصی سرش میشه :دی خب با آدم بیشعورم نمیشه کنار اومد به هرحال، چه برسه به ورژن سوسکیش:|
بگذریم. مشکل از اونجایی شروع شد که چیز گم شد. مشکل دوم این بود که بابام می‌گفت چیزو کشته. حس پوآروییم بهم غلبه کرد و رفتم دستمالو یه نیگا انداختم. بعدم یه نیگا به پدر:||تعجب نمی‌کنین اگه بگم دستمال سفید بود دیگه؟! از اینم تعجب نکنین که پدر نظریه پودر شدن حشرات پس از مرگ رو ارائه دادن:||گامی نوین در علم خلاصه!
(اینم تو پرانتز بگم که من اون وسط داشتم به این فکر می‌کردم که گردش خون اون چیز(!) چی میتونه باشه؟همولنف داره یا خون؟ هشتگ مصائب یک دانش‌آموز تجربی! )
واکنش چی بود؟ بله!‌ نه‌تنها روبالشتی نازنیمو عوض کردم بلکه در اکثر ساعات بیدار موندنم بالشتمو گذاشتم کنار دستم و پتوی عزیزتر از جانم * رو هم عین شنل زورو پوشیدمش و کنارشم گره زدم و دوباره تعداد صفحه‌های باقی‌مونده شیمی رو تقسیم بر زمان کردم:دی ولی نذاشتم دست و پاهای کثیفِ چیز(!) به بالش و پتوم برسه!پرود آو خودم اصلا:))
*این پتو مال دوران بچگی بنده‌س!نه. پوسیده نشده. سالم‌تر از شماهاس حتی:دی
+به درجه‌ای از بی‌سوژگی رسیدم که میام از ورود پشه و شاپرک پست می‌ذارم!کلا دارم دیوار نیگا می‌کنم. یه کمم درس می‌خونم مثلا:دی کجایی تابستــــــــــون؟!:(
عه اینجا چه تغییراتی کرده :)) بابا خفن :)) بابا قالب :))

*هرجایی هستی دست خدایِ منان پشت و پناهت :|
باشد ک رستگار شویم
:))
مرسی.
سی و یکم؟
یا خِداع! O_o

#تفاوت_سلیقه :|
تصورشم وحشتناکه:|
اهیم:))
به آنه هم گفتم. :|بدم می آد زودتر از بقیه تموم کنم! :| حس غربت داره. :|

نه حقیقتا راس می گی...حرکت تو خیلی ستودنی تر از حرکت منه! [عرق شرمش را با دستمال مرطوب پاک می کند]

قابل درکی جانا! #)
:| واقعا بدت میاد؟خوبه که. اکثر دوستای منم 27 خرداد تموم میکنن. هرچی فکر میکنم بهش، حس غربت ندارم اصلا:دی واقعا نمی کشیدم تا 27 خرداد امتحان بدم. خودمو متلاشی میکردم اگر اونجوری بود برنامه مون. این که هیچی، زهرااینا تا 31 خرداد امتحان دارنننننن:|اونو که اصلااااا نمیکشیدم

:دی
منم بیستم! D:
فردا هم شیمی دارم! D:

معلومه که دلیلِ موجهی نیست. منتها برایِ منِ فراری از درس می‌شه کمی موجه باشه. پشه موقعِ درس خوندن حواسِ منو جلب خودش می‌کنه. حالا فکر کن بلاگ یه پشه‌ی گنده بشه موقع درس خوندنم :|
خب طبیعیه حواسم همیشه جلبش می‌شه :|

اراده‌ی تو که اصلا قابل تقدیره خواهرم :)
[زیر لب تکرار می‌کند: واقعا در موردِ پشه نوشت؟]
خوش به حاااالت سه روووووز زودترررررر.[از حسودی منفجر میشود]
آخییی شیمی۸_۸ 
کوووفت:| بهتر از هیچیه به هرحال:)))خودتو چی میگی؟که هیچی ننوشتی؟ها؟ها؟هااان؟[دست به کمر چشمانش را مانند وزغ کرده و منتظر پاسخ نداشته میماند و در ذهنش تکرار میکند تسلیم شو! :دی]پاسخ موجهی داری درباره کات کردن با وبلاگ نویسی؟داری؟
[روی میز می کوبد]قاااااااااااسمی؟بیا دستگیرش کن مجرمو:دی
هشتگ توهمات یک دانش آموز که امتحااناتش زیادی طول کشیده:))))
آره دیگه درس و مشقم تموم شد برگشتم! ^_^

[سعی در پیدا کردنِ برنامه ی زندگی اش دارد و متفکر می‌گوید:]
برنامه‌‌ی منو تو برداشتی؟! کپیِ مالِ توعه آخه! :|
مال ما 23 خرداد تااازه تموم میشه۸_۸
اصلا تاریخشم که مینویسم ذوق مرگ میشم باورکن:دی
همین که تموم بشه عصرش شهرکتابم۸_۸
بگو پس چرا پست نمینویسی:دی البته دلیل موجهی نیست. ببین من از پشه یه پست درآوردم پس بشین یه پست بنویس دیگه. هیچ عذریم موجه نیستش عااا.
[و دوباره به این فکر میکند که واقعا؟از پشه پست نوشتم من؟]
دفعه ی آخرت باشه بی سوژه می شی ها! :θ
حالمان را بهم زدی! :|
عههههه نیلیییییی ازین ورااااا:دی
ببین. بیا منطقی باشیم: چرخه زندگی من از تابستون پارسال، به ترتیب مدرسه خواب درس دسشویی شده. ینی تقریبا یکساله سوژه ندارم. کلا وبلاگمو ببندم سودمندتره باور کن:دی
نه عاقا میدونم تو نبودی ولی نمیدونم کی بوده :||||||| یک عکس با ارایش :/ 
[آیکون شانه بالاانداختن به معنی نمیدونم:دی]
اقا یکی برام عکس فرستاده که نمیدونم کیه! قیافشو یادمه خودشو نه :|
چه عکسی؟[آیکون تفکر]اونموقعی که باهات چت کردم، پروفایلم خودم نبودم. نتیجتا قیافه منو ندیدی هنوز:))
ارهههههه ارهههههههه
تو بودی برام عکس فرستادی؟
سوال اخرم بپرسم کسی شک نکنه
کجایی بودی؟
فک کنم با این حافظم باید نوت برداری کنم
البت احتمالا الان بیشتر یادم بمونه... :)))؟
یادت اومددددد:)))
هن؟عکس فرستادم؟چه عکسی؟
ساکن تهران:)
میمونه میمونه:)))
دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷ , ۲۲:۵۳ زِدْ عِِـچْ آرْ …
انقدری که من وردای هری پاترو تکرار میکنم درسامو میخوندم الان اسرائیل ترورم کرده بود

همون بهتر که نمیخونیم خب. الان اسرائیل ترورت کرده بود خوب بود؟ پس نتیجه میگیریم درس خوندن موجب مرگه:دی
[کتابش را شترق میبندد]
دوشنبه ۱۴ خرداد ۹۷ , ۱۶:۰۵ زِدْ عِِـچْ آرْ …
من هری پاتر میخونم 
۳ جلدشو تا الان تموم کردم تو امتحاتا🤣
شرلوک هلمزم میبینم تازه:/
من هرسال تابستون کتابای هری پاترو میخونم، فیلماشو یه دور میبینم. همینجوری درسامو دوره میکردم الان هاروارد بودم:دی
شرلوکم گذاشتم تابستون. اصن امتحانام تموم بشن یه ملتی رو زخمی میکنم-_-
اقا اسمتو‌تو تله بگو چی بود؟ داره یادم میاد‌بات‌حرف زدم :))))
بهار بودم. فکر کنم اونموقع alcor بود. سها، بهار، alcor :دی چندهویتی ام:)))

:))))
اقا کی میدونستممممم کییی کییی گفتع بودی اصلا یادم نمیاد 
عصن اچتبا گرفتی منو :دی
:)))
تو تلگرام گفته بودم بهت:دی
 جدی جدی یادت نمیاد؟
همش یادم میره یه سال از خیلیا بزرگترم چرا؟
شیمی امسال خیلی پیش خوانی نداره. میخوای انتالپی و سرعت رو بخون فقط یکم سختن واسه اول بار
فیزیکم جریانش سخت بود برای من
نکنه رشتتم میدونستم؟؟؟ ://
:))))))رشته م تجربیه و بله. میدونستی:)))
شیمی یازدهم بهتر از دهم باید باشه به نظرم. فیزیکو هم آره احتمالا نگاه کنم یکم. از همه بیشتر برا زیست میترسم. ینی خداروشکر کن زیست ندارییییی
من دیگه قصد دارم از تابستون شروع کنم‌دیگه!! سال دیگه میشه دوازدهم ))):
قابل نداره :دی :) کلا عاشق ستاره هام و رنگ‌کهکشان طور ((:
:))))همش یادت میره ازم یه سال بزرگتری:دی
منم از تابستون امسال میخوام شروع کنم، دهمو جمع بندی کنم، اگه وقت کردم شیمی یازدهمو جلوتر بخونم. حالا تا چی پیش بیاد دیگه:)
+کلا کهکشان و ستاره و اینا خیلییی قشنگن۸_۸
اون دبیر شما بوده نمره داده. دبیرا ما الکی کم نکنن من راضیم '_' پست آخرم رو بخون! اینا دبیر ماهستن نه اون -___- 
نه این درسای چرت و پرتو نمره میدن. همین دبیرمون دینی هم درس میده، انقدررررر الکی کم میکنه بعد هر امتحان پوکرفیس هممون به دیوار خیره ایم:|
برو خداتو شکر کن منو داری D: 

وااای تازه الان دیدم نوشتم خودشکی به جا خود کشی 😂😂😂 واای خدا 😂 
کیو؟؟؟ بیا بوگو بینم! 

جات خالی گند زدم :| همه یه چی نوشتن منو و مهرا یه چی دیگه :| فک کنم ۱۸ شم :| 
:)))))
بذار این فیلمه رو ببینم، میام برات میگم.

بهت نمره میده بابا. یکی از بچه های ما میگفت ترم اول، چرت و پرت نوشته بود. بعد معلممون زیرش نوشته بود چرا انقدر چرت و پرت نوشتی؟ بعد بهش بیست داده بود:)))))
اقا من تازه دیدم چقدر هدرامون هماهنگه :دیییی
سال اخر ینی۱۲ام؟ :/
انقدر از هدرت خوشم میاد ۸_۸
اوهوم. همون موقع درس میخونیم:دی
منم کرم تقسیم تعداد صفحاتو دارم. فعلا که نصف دفتر و کتابم مونده و فردا امتحان دارم و نشستم دارم پست میخونم :/
هشتگ مصاعب یک رشته ریاضی
هشتگ بیخیالی محض
بهترین کارو میکنی باورکن. این کارنامه و اینا اصلا به کارمون نمیان که اینهمه میشینیم درس میخونیم. فقط سال آخر تاثیرش بالاس که میخونیم دیگه اونموقع حالا.
کرم رندشدن ساعتم هست تازه. که غلبه کردم بهش تازگیا:)))
هشتگ نه به بی اعتمادی به دانش آموزا و امتحان گرفتن از آنها:دی
بالای اسپیسه همزه 
با شیفت بزنش
هردفعه میگم، بعد یادم میره:دی
خرابتم که این چیزای چرت رو هم جذاب تعریف میکنی :))))))) 
.
دیگه اگه تو بخوای زبان (اول نوشتم زبون :/ :))) ) بخونی من برا امتحانش باید خودشکی کنم پس :| 
.
آقا تو تفکر ندادی؟ من نمیدونم چیو باس بلد باشم :// 
مگه اینکه تو ازم تعریف کنی:دی 
[به سوسک و دست و پای بلوری و اینا می اندیشد]
.
منم خودشکی رو اول خوندم خودکشکی:)))))))))
زبانو صبح خوندم. امروز صبح یکیو دیدم. میگم برات حالا ولی شاخ در میاری!!
.
خوب دادی امتحانتو؟الان دیگه برگشتی از امتحان حتما.
شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۲۰:۰۴ جادوگر قبیله ی موهاتاک
وااای توام پتوی بچگیتوووو داریییییی^____^ 
داشتم احساس افسردگی میکردم کم کم :))
و اینکه دلمان برایت تنگ گشته اصلا
آرههههههه۸__۸ خیلی حس معصومیت بهم دست میده میندازمش رو سرم:دی معصومیت بر باد رفته و اینا:)))
+ما نیز هم. پست بذار خب بشر:((

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

 

هم میهن ارجمند! درود فراوان!

 با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن

"وب بر شاخسار سخن "

هر ماه دو یادداشت ملی میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.

خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.

 

آدرس ها:

 

http://payam-ghanoun.ir/

http://payam-chanoun.blogfa.com/

 

[گل]

 

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

۝۝۝۝♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥۝۝۝۝

:|
شنبه ۱۲ خرداد ۹۷ , ۱۹:۲۴ زِدْ عِِـچْ آرْ …
انقدر که من در ایام امتحانا فیلم میبینم و کتاب میخونم اگه تو بقیۀ سالم اینجوری عمل کردم یه تنه سرانۀ مطالعۀ کشورو جابه‌جا میکردم
{فصل 3 سریال را دانلود میکند}
باورت میشه میخواستم فرندز رو ببینم تو امتحانا؟دیگه زدم تو سر خودم بشینم سر درس:|||
پارسال عقاید یک دلقک میخوندم:دی
امسال مردی به نام اوه رو تموم کردم، پیش از آنکه بمیرم در دست خوانش، پنج تا فیلمم دیدم:دی زبان داشتیم خب:(
بهار شرمنده‌مون کردی انقدر درس خوندی خب که. خسته می‌شیاا
چشم نداری ببینی سه چهارتا فیلم دیدم از وقتی اومدم؟چشم نداری موفقیت منو ببینی اصلا؟
زبان خوندن نداره دیگه://برو پی کار و زندگی خودت اه اه اه همش دخالت تو زندگی دیگران:||
+کتاب زبانم منو ببینه جیغ میکشه در میره‌ (‌ از خنده پخش زمین می‌شود )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ هرگز حذف نمیشود،امید است بیان هم آنرا به سان بلاگفای عقده ای بیریخت چلغوز(!)حذفش نکند.

اگر هم من رو در دنیای واقعی می شناسید یا حتی اگر اینجا رو هم میخوانید،تنها انتظارو خواهش اینه که به من نگین دارین اینجا رو می خونید،کلا به روم نیارین که دارین وبلاگمو میخونین:)

کپی،چه با اجازه و بی اجازه بلامانع است ولی منبعش رو قید کنین لطفا!
[درسته من به تفاوت عقاید اعتقاد دارم،اما اگر به مولانا یا رادیو تهران یا بسکتبال یا حضرت والای لیبران جیمز چیزی بگین دیگه رو من نباید حساب کنین:|]

+از همین الانم بگم که وبلاگ خوبی داری و پست هات مفیدن و تبادل لینک کنیم و اینا یه راست میره تو هرزنامه!!پس از این چرت و پرتا واسه من نذارین که اصلا اعصابشو ندارم:|

+منو جمع نبندین!میدونم همتون باادبین:|(سفیر فرانسه نیستم که!)

اینجا رو دوست دارم،که مینویسم....اینجا رو اگر دوست دارید،بخونید:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan