یادداشت‌های یک چپ‌دست!

keep moving forward
امروز بالاخره امتحان اولمو دادم.
دینی.خب،به نظرم زیاد سخت نبود،نمونه سوالاشو کار کرده بودم و بلد بودم.سختیش فقط شب قبلش بود که بچه ها توی گروه دعا کرده بودن هرکی هر امتحانی داره خوب بده.سختیش امروز صبح بود که کیفمو گذاشتم روی سکو و هرچی منتظر شدم بچه ها نبودن که جمع بشیم دورهم و دوره کنیم،الهه نبود که نکته های آیه هارو بگه،آنه نبود که خودکارای زاپاسشو چک کنه(اصولا آنه چندتا خودکار داره،با یکیشون از بقیه راحتتره،بقیه رو هم تزئینی نمیاورد،برا من میاورد که همش خودکارام تهش بودن:دی)پس کتابمو در آوردم یه دور دیگه آیه ها رو نگاه کردم و چون صبحونه درست حسابیم نخورده بودم رفتم یه شکلات از بوفه گرفتم و نیکی که اومد،رفتیم بالا.به بدبختییی شماره صندلیمو پیدا کردم،آخه یکی نیست بگه ما با این فاصله های یک کیلومتری که نمیتونیم تقلب کنیم،دیگه قاطی بودن شماره ها برای چیه خب؟!اصلا کی سر امتحان ترم تقلب میکنه؟:/
برگه هارو پخش کردن و در کماااال تعجب گفتن جوابو باید توی پاسخنامه بنویسین:/و نگفتن برگه سوال مال خودتونه.نامردا:/خب میخواستم جوابامو بنویسم،وقتی اومدم بیرون،چک کنم://اه اه اه(همچنان چشم غره میرود)پاسخ کوتاهاش به اندازه پاسخ تشریحیاش جواب داشت و پاسخ تشریحیاش به اندازه سه برابر پاسخ کوتاهاش!اینجوری بگم که یه صفحه کامل،با فونت 12 سر جلسه برای شش تا سوال نوشتم!احساس میکنم استخونای انگشتام جا به جا شدن،این دست دیگه برای من دست نمیشه:دی
ده دقیقه-یک ربع زودتر برگه مو میخواستم بدم که یادم افتاد یه سوال فیزیک داشتم.دبیر فیزیکمون هم مراقب امتحان بود اما اول سالن بود.بلند شدم رفتم پیشش،خندید گفت چرا میای به من میدی؟گفتم که سوال داشتم و سوالمو پرسیدم و گفت باید به اونیکه ازش گرفتی بدی برگتو.حالا اون وسط منم عین یو یو شده بودما:|دوباره برگشتم و دادم به دبیر زیستمون که خیلی خیلی پوکرفیس بهم نگاه میکرد:دی فکر کنم مستمر زیست پر:دی
خلاصه از جلسه اومدم بیرون و دیدم نه خیر،حالا حالا ها اتوبوس نمیاد رفتم همشهری این ماهو از کیوسک روزنامه ی کنار ایستگاه گرفتم جلدشو نیگا^_^:
چرا چرخید؟:|بیان؟این درسته برادر من؟عه!
نشستم تو ایستگاه و همچنان منتظر که اتوبوس قدم رنجه کنه،شکلاتی که از بوفه گرفته بودمو در آوردم از کیفم و خوردمش:دی انقدر چسبید:)))
سوار اتوبوس که شدم یه خانومه بهم گفت زیپ کیفت بازه:|قطعا بعدا یه کیفیو اختراع میکنم که نیاز به زیپ نداشته باشه:/ای بابا:/چه وضعیه خب؟!:دی
بعد خانومایی که اونجا بودن انگار از راهپیمایی برگشته بودن،دو تا پلاکارد مرگ بر اسرائیل دستشون بود.منم عین شلغم،وایساده بودم افقو نگاه میکردم:دی
خب امتحان دوشنبه شیمیه،دعا کنین خوب بدم:)))
+بچه ها،اگه کسی امتحان دینی نداده،نمونه سوال میخواد،من از مال خودم میتونم عکس بگیرم،خواستین،بگین براتون میفرستم..فقط اون شش تا سوال آخر تشریحیارو ندارم.

نظرات  (۱۰)

ما که یه هفتش پرید و حدود دو هفته ى دیگه تا روز موعود باقیست 
تکرار خاطرات و دوباره هجوم و هجوم و سخت و سخت 
دقت کردى واقعا فازشون چیه من اصلا درک نمیکنم چرا واقعا مثلا تو کلاسى که من میدم فقط چهار تا ریاضى باشه و بقیه تجربى ایا این یک ظلمى بیش نیست نه من واقعا از شما میپرسم این ظلم نیست :/
فکر کنم حتما باید ماهشهرى یه ماهو بگیرم بخونم 
کوفتت گردد ان شکلات 
قلت عملائى بگیرى میکشمط :/
پاسخ:
ماهشهری؟o_0 کل نشریه رو بردی زیر سوال که خب:))))))
(سرش را 235062709801591 بار پیاپی به دیوار میکوبد!)
نمیدونم والا!به ما درس نداده بودن یه سری جاهارو!اگه اونموقع میگرفتن هیچی بلد نبودیم:دی
۱۲ دی ۹۶ ، ۱۰:۰۷ توکان سبز
وای سها (بهار ) کلا خیلی دلم تنگ گشته بود برات :/ 
امتحانای ماام شروع شد اولی شیمی بود من راضی بودم 
دومی جغرافیا بود راضی نبودم :/ چون تو جغرافیا یه احمق واقعیم :/
و فردا ام فیزیکه که اونو مطمئنم راضیم :/ 
میدونم داری با خودت میگی به من چه :/😂😂
من کولم زیپ نداره و خیلی شرایط بدتره برو خدارو شاکر باش 
و اینکه منم همیشه یکی برام خودکار میاره😂😂
پاسخ:
با وی پی انم که اومدی.نچ نچ نچ نچ:))
[وی پی ان خودش را کانکت کرده و به توییتر میرود:دی]
من شیمی رو خیلیم خوب ندادم،توقع بیست داشتم:/گیج بازیایی در آوردم که اون سرش ناپیداااا!
از فیزیک خیلی خیلی میترسم!چون معمولا امتحانامون سخته.
نه بابا!انقدر خوشحال میشم ازین کامنتا^_^از طرف من نگو:))
الان که آنه نیست برام خودکار بیاره تو هرجایی که فکرشو بکنی خودکار چپوندم که داشته باشم،مثلا تو جامدادیم فکر کنم چهار پنج تا خودکاره و الخ:دی
۱۲ دی ۹۶ ، ۱۰:۰۶ توکان سبز
وای سها (بهار ) کلا خیلی دلم تنگ گشته بود برات :/ 
امتحانای ماام شروع شد اولی شیمی بود من راضی بودم 
دومی جغرافیا بود راضی نبودم :/ چون تو جغرافیا یه احمق واقعیم :/
و فردا ام فیزیکه که اونو مطمئنم راضیم :/ 
میدونم داری با خودت میگی به من چه :/😂😂
من کولم زیپ نداره و خیلی شرایط بدتره برو خدارو شاکر باش 
و اینکه منم همیشه یکی برام خودکار میاره😂😂
پاسخ:
اگه کوله من زیپ نداشت،قطعا تمام دودمانم به فنا رفته بود تاحالا:دی چون کوله ی من یه چیزیه تو مایه های کمد آقای گوفی!در همون حد شلوغ:دی
+دارم دعا میکنم امسال بچه ها بیخیال چالش کارنامه بشن:دی
۱۰ دی ۹۶ ، ۰۶:۵۱ ♫ شباهنگ
جلدش چشه مگه؟
متوجه جلدش نمیشم اصلا 
شاه و فرح که نیست؟
پاسخ:
نه،شاه و فرح نیستن.توی توضیحات جلدش نوشته:خانواده معیرالممالک ششم،باغ فردوس تجریش،حدود سال 1310 شمسی
فکر کنم چون برای ماه دی هم هستش،مربوط به شب یلدا و جمع شدنای دور همدیگه باشه،این جمع شدنای کل فامیل یه جورایی برای من نوستالژیکه،الانا که خیلی کم پیش میاد اینجوری جمع بشیم ولی خیلی خوش میگذشت اونموقعا.(پیر شدیم رفتتتت:دی کجایی جوونی که یادت بخیر:دی)
این اسکن شده ی جلده،شاید واضحتر باشه:
وااااای بهی خدا بگم چیکارت کنه پسر 😂 
رسما پاچیدم وقتی داشتم جوابت به مستور رو میخوندم 😂😂😂😂 
@مستور 
اممم اول بگم که به حرفای این وینتر بدبدخت گوش نکن :| توهم خود مهم بینی داره کلا :دی 
منو و این بهی خل سه سال راهنمایی رو باهم بودیم و دو سال هم هم کلاسی بودیم ^_^ و خب من از طریق بهی وارد بلاگ شدم سال گذشته :) 
کلا هر روز هم سر صف باهم قرار وبلاگی داشتیم D: 
پاسخ:
بهی:/حالا ببین یه کاری میکنی که کلاس فیزیکای پنجشنبه هم به باد بره؟حالا هی کفران نعمت کن،نچ نچ نچ:))))
فکر کنم آخرش من سر این تایپ کردن شماها موهام سفید بشن:دی آخه بدبدخت؟
توهم؟واقعیته موقرمزی جان،واقعیت:)))
از طریق من چیه؟عه!مگه من گوشی موبایلم؟یا حتی مرورگرم مگه؟:))من معرف بودم:/
البته نصف سر صف رو هم خواب بودیم:)))
۰۹ دی ۹۶ ، ۱۹:۱۲ زِدْ عِِـچْ آرْ …
صوبتی ندارم:|
پاسخ:
:دی
سکوت میکنی که این سکوت منطقی تره؟:)))
۰۹ دی ۹۶ ، ۱۸:۰۹ مسـ ـتور
خدا رو شکر که خوب دادی (:
دعا میکنم بقیه رو هم خوب بدی
منم امتحان که می دادم تقریبا چهار صفحه پاسخ نامه ای که از برگه آچار هم بزرگ تر بود پر میشد D:
نمی دونستم با آنه هم مدرسه ای هستین!
چه خوبه اینجوری
من که مدرسه میرفتم هیچ کدوم از دوستای صمیمیم بلاگر نبودن حالا بقیه رو نمیدونم!
به قول آقای مهاجر:
شاد و پیروز باشید (:
پاسخ:
بودیم.الان نیستیم.انقدر منو بهی و زمستون و اینا صدا کرد و کفران نعمت کرد،که خدا به عنوان تنبیه منو ازش گرفت،آره خلاصه:دی

نه بابا،این بچه تو این خطا نبود،من به عنوان یه بلاگر در جهت توسعه بلاگستان کشوندمش اینجا:دی میگم که،نعمتیم برا خودم:)))))))

توام شاد و پیروز باشی^_^
۰۹ دی ۹۶ ، ۱۷:۳۴ زِدْ عِِـچْ آرْ …
ما امتحان اولمون دینی بود و بعدشم شیمی
مثلِ شما
احیانا سومیه نگارش نیست؟:|
پاسخ:
نه،ادبیاته.
هشتگ ضایع شدی؟
هشتگ دنیا مثه برنامه ما نداره!نداره نمیتونه بیاره:))))
اصولا آنه چندتا خودکار داره،با یکیشون از بقیه راحتتره،بقیه رو هم تزئینی نمیاورد،برا من میاورد که همش خودکارام تهش بودن:دی
توصیف کاملا دقیقی از من بود، مرسی 😂😂😊
پاسخ:
چاکلزیم:دی
میخواستم لینکت کنم،خیلی خسته بودم ولی
خوب شد نظر دادی:دی
خواننده های نداشته،آنه
آنه،خواننده های نداشته:دی
نمینویسی
نمینویسی
نمینویسی
وقتیم مینویسی تومار(طومار؟)مینویسی!
پاسخ:
اصلا روایت داریم پستی که تومار(طومار؟)نباشه،مثل شیمی بدون مورتیمره!همونقدر بیمزه و لوس و چندش و حفظی!یا حتی قورمه سبزی بدون سبزی! همونقدر عجیب،همونقدر باورنکردنی:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی