یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

7-پس از امتحان

چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۴۵ ق.ظ

1/

    امروز (دوشنبه!)خیلی خسته بودم.درواقع خیلی وقته که خیلی خستم و همونجوری که انتظار هم میرفت بعد از تموم شدن امتحانای ترم کارهامون ده برابر شد و بیشتر از همیشه پدرمون در اومد و شب زنده داریای من هم پر قدرت تر از قبل و قبل تر برگشت(حالا جوری میگم انگار دارم کوه میکنم.دوکلمه درس خوندنه دیگه:دی).چهارشنبه آزمون جامع داریم و کل مدرسه و معلما توی هول و ولای این آزمونن و نگرانِ اینکه خوب بدن و البته معلما و مشاورمونم که همیشه در صحنه حاضرن برای در آوردن پدر ما بدابیخ!(جمع مکسر بدبخت که از خودم درآوردم!یعنی بدبخت ها!)هِی راه میرن و میگن همتون باید 100 بزنید و مشاورمونم میگه باید بین 6 مدرسه ی کشور باشیم و اینا!(تفو بر ریا!)منم هِی پوکرفیس نیگاش میکنم که بابا حالا ماها مقام کشوری واسه چهارتا دونه درس آوردیم ولی نگفتیم واسه همه ی مرآت قراره مقام بیاریم که!(و باز هم تفو بر ریا!)


2/

    زنگ آخر بردنمون تو سالن اجتماعات و به سه نفر برتر مدرسه و کلاس یه  مقدار پولی دادن و بقیه بچه ها هم پیشرفت تحصیلی (از نظر معدل)بودن و تقریبا همه یه چیزی گرفتن.خب خیلی ضایع بود که پولشو مدرسه نداده و خانواده ها دادن.حالا من هی به مامانم میگم تو این(مجاز از اون کارت بانکی که دادن بهمون.) چقدره؟!میگه نمیدونم:///به بابام میگم میگه مگه من باید بدونم؟!:///


3/

    تولد مامان 5اسفنده.دچار یه دوگانگی شدم که چهارشنبه بگیریم یا پنج شنبه؟خلاصه به بهونه اینکه میخوام برم کتاب تست بگیرم با بابا رفتیم بیرون.و حالا نمیدونستیم از طرف من چی بگیریم.خلاصه با کلی جستجو و اینا رفتیم یه چیزی گرفتیم(فکر کنم بهش میگن زیرسارافونی)خلاصه برگشتیم و با کلی ابتکاری که من به خرج دادم تصمیم گرفتیم جاسازش کنیم پشت صندلی کمک راننده.در تمام این مدت داداشمم بود.و کلی رو مخش راه رفتیم که حرفی نزنه در این باره.و وقتی رفتیم بالا و از اتاقم اومدم بیرون دیدم مامان داره لبخند میزنه.کاشف به عمل اومد که نوید(برادر اینجانب!) همه چیو لو داده.

من:=|||

بابا:// 


4/

   امروز(سه شنبه!)رفتم پیش دبیر قرآنمون و گفتم که مستمرمو درست کنه(یادآوری:من مستمر زبان و قرآنم 19.5 بود درحالیکه تو کارنامه اصلیم جفتشون 20 بودن.فلذا من رفتم پیش دبیر زبانمون و مستمر زبانمو درست کردم مونده بود قرآن که اونم چون دبیر قرآنه و روزای کاریش کمه.خیلی کم میاد مدرسه و امروز که باهاش کلاس داشتیم بالاخره پیداش کردم!)اونم برام نامه نوشت(درواقع من نوشتم اون امضا کرد!) که ببرمش پایین و کارناممو درست کنم!فی الواقع خیلی ضایع بود که مستمر ریاضیم 20 باشه اونوقت قرآن این ریختی باشه.منم کارناممو به خاطر ثبت نام توی چندتا از دبیرستانا لازم داشتم و دوهفته ای میشد که داشتم به خاطر این مستمرام بدو بدو میکردم.خلاصه رفتم پیش دفتردارو اونم نمره هامو چک کرد و کاشف به عمل اومد ریاضیمم 19 بوده و 18.5زدن ولی دبیر نمره هارو تغییر داده ولی دفتردار محترممون نمره هارو عوض نکردن.یعنی معدل مستمرم میشه19.96 و معدل پایانیم 19.85 و معدل کل که اونو باید بدیم 20 شده و من به خاطر نمره ی 18.5 ریاضیم که امروز فهمیدم 19 بوده میخواستم قید ثبت نام تو آزمونای دیگه رو بزنم و برم یه نمونه دولتی و بی سر و صدا یه گوشه بشینم درسمو بخونم و تست بزنم و خودکشی کنم که یه رتبه ی خوب بیارم.خیلی شانس آوردم که فهمیدم اینو.نه؟!


5/

    پنج شنبه امتحان نیم ترم زبان دارم و جلسه ی توجیهی یکی از اون مدرسه هایی که ثبت نام آزمون ورودی کرده بودم هستش.که خودمم باید تو اون جلسه باشم.جلسه اونجا ساعت 2:30 شروع میشه و من ساعت3کلاسم شروع میشه.فی الواقع یا باید میان ترمو ندم و یا جلسه رو نرم.حالا قراره زنگ بزنم جلسه اونجا رو کنسل کنم.چون اگر امتحانو ندم 20 نمره از 100 نمره میپره و تاپ شدن با 80 رو باید تو خوابم ببینم://

چهارشنبه نوشت:درواقع وقتی زنگ زدیم گفتن یکی از اولیا بیاد دانش آموز نیاد هم مشکلی نداره!(فی الواقع من هویجم!هویـــــج!)


6/

   امروز(چهارشنبه!)رفتم پیش دفتردارمون و اونم یا کلی زنگ زدن به آموزش پرورش و پز مدرسمون رو دادن که اینا خیلی خفنن(تف به ریا!) و میخوان برن مدارس دیگه ثبت نام کنن ولی بااین کارنامه نمیتونن برن!چون نمره هارو کمتر دادن و مدارس قبولشون نمیکنه و اینا!و اینکه کللللی از بچه ها اومدن گریه زاری که ما نمرمون این نیست و من(دفتردارمون!)رفتم خونه از بس حرص این دستگاهو خوردم,خون دماغ شدم وقس علی هذا  و من میخواستم سرمو بکوبم توی دیوار از دست مدرسمون و اذیتاش!از بیخیالی اون کادر  سه نقطمون که اینهمه کارنامه هارو دیر دادن که یه همچین گندی به وجود اومد.گوشی رو گذاشت سرجاش و خودشو اماده کرد برای حواله کردن من به پنج شنبه و روزهای دیگه.


7/

   مشاورمون اومده سرکلاسمون.کلی غر زده که چرا شماها بعد از ترم دیگه درس نمیخونین!اینجوری هم نگفته هاا!برگشته میگه شماها درسو بذارین کنار و صبح تا شب بخوابین تا یه آینده ی کاملا درخشان داشته باشید و بتونین یه شغل خوب هم بگیرین و مدرسه ی خوب هم قبول میشین.

    فکرشو بکنین وقتی اومده بود اعلامیه ی آزمون سمپادو بهمون بده به همه کلاسا گفته من به شماها امیدی ندارم و میدونم اصلا قبولی نداریم.این آزمون هم حق نهمای پارسال بود که مطمئنا بالای 50% اونها قبول تضمینی بودن!!!!!شماها در آینده هیچی نمیشین.هیچیِ هیچی!

    وقتی که رفتم توی سایت تماااامِ جزوه های نهمای پارسال هم بود.تابستون دانلودشون کرده بودم و همشونو داشتم.به دبیر ریاضیمون گفتیم که ما جزوه ی نهمای پارسالو که میبینیم خندمون میگیره از بس آسونه!بعد شماها چپ میرین راست میاین میگین نهمای پارسال؟(البته خیلی مودبانه تر اینارو گفتیم!)خودِ دبیر میگه چون من حجم کاریمو دوبرابر کردم و با شماها بیشتر دارم کار میکنم و شماها بیشتر بلدین!مدرسه هم با این مشاور احمقش فقط به فکر بیشتر زده کردن ما از درس و کتابه!بعد توقع نتیجه ی خوب هم دارن!

    تو این هفته ای که گذشت حداقل 4-5 تا از دبیرا همین که وارد کلاس شدن میگن چرا شماها انقدر خسته اید؟چی شده؟بعد توقع خوب بودنم از ما دارن!فقط توقع دارن!فقط!!!!!!!


پ.ن:از دوشنبه داشتم مینوشتم یعنی:دی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی