یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

69-از مصائب راه!

شنبه, ۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۳۷ ب.ظ
فاصله ی مدرسه تا خونه زیاده و خب به خاطر انتقالی ای هم که گرفتم،مسیر کسی بهم نمیخوره و درنتیجه سرویس هم فرت!از شانس خوبی که دارم مدرسه مون تو طرح زوج و فرده و هیچکسیم نمیتونه منو ببره و بیاره فلذا با اتوبوس میرم و میام.
یکی از همسایه هامون(هم کوچه ای درواقع:دی)هم، مسیرش تقریبا با من یکیه و برگشتو با همیم.درواقع با هم بودیم،بعدش به دو دلیل راهمو ازش جدا کردم.خب من فقط توی کوچه دیده  بودمش و زیاد نمیشناختمش،مسیر برگشتمون هم یه میدون بود و بر حسب اتفاق با هم برمیگشتیم خونه دیگه!بگذریم!گفتم راهمو ازش جداکردم به دودلیل.اولیش اینکه خودم میدیدم رفتارشو و میدونین؟قسمت مردونه و زنونه ی اتوبوس با میله جدا شده،نه دیوار بتنی!و خب یه مدت کمی که گذشت فهمیدم این هم محله ای ما و دوستاش(!)با چندتااز پسرای همون اتوبوس،دوست بودن و از این قضایا!خب بازم تااینجا زیاد به من مربوط نمیشد.ولی انقدر بهم میفهموند که دورشونو یه خط قرمز بکشم..دلیل دوم هم مربوط به دوباری میشد که همسایه گرانقدر(!)،گیتارشو آورده بود و توی اتوبوس،گیتار میزد:||||||از اون روز به بعد از یه مسیر دیگه رفتم و بازم تااینجا اتفاق خاصی نیوفتاده بود،ماجرا از وقتی شروع شد که روی پسرایی که توی اتوبوس بودن،اسم میذاشتن مثلا:گوسفند و مارمولک و اینا!!هر چه قدر بیشتر میگذشت بیشتر به این نتیجه میرسیدم که سمت اینا اصلا نباید رفت.خب من عقاید خاص خودمو دارم،بزرگترین خط قرمزم هم همین ماجراهای بچگونه و دوستی و آیدی رد و بدل کردنه.میگم.میخندم.اما تا وقتی پای این قضایا نیومده وسط.و فکر میکنم داشتن خط قرمز،حق طبیعی هر انسانیه:///خلاصه،امروز من نشسته بودم رو صندلی و همون همسایه و دوستاش هم وایساده بودن جلوی در اتوبوس و حرف میزدن.خب اینجاام یه فلاش بک بزنم و از چندروز پیش که همین همسایمون گیتار آورده بود و رفته بود نشسته بود روی یه صندلی و گیتار زده بود،کجا؟تو همون اتوبوس!با اینکه تو زنونه هم جا بود،رفت قسمت مردونه نشست.مکان عمومی؟شاید کسی دوست نداشته باشه؟حریم خصوصی؟خب مهم نبوده براش دیگه!مهم ترین اصل زندگی من،براش مهم نبود.پس اینم شد یه دلیل بزرگ برای رفت و آمد نکردن باهاش!خلاصه اونروز یکی از همین پسرایی که تو اتوبوس بودن یه تیکه ای میپرونه و همین ن. (همسایه مون)اتودشو پرت میکنه سمتش و اونم اتودشو برمیداره و کلا بهش نمیده دیگه.خب برگردیم امروز!امروز،ن و دوستاش وایساده بودن جلوی در و داشتن حرف میزدن و اسم انتخاب میکردن،برگشتن به من گفتن که ما به فلانی گفتیم تو ازش خوشت میاد!(لازم به توضیح نیست که من اصلا صنمی با کسی نداشتم دیگه؟!)قیافشون داد میزدن که دارن شوخی میکنن.ولی خب،شوخیشم مزخرفه!یکم از خط قرمزام براشون گفتم و اینکه تو این موردا با من شوخی نکنن و اینا براشون توضیح دادم.اینکه از این کارا بدم میادو همه عالم و آدم خبر دارن،خب منم رفتاری نداشتم که اینا فکر کنن باهاشون خیلی دوستم و نمیدونستم چجوری به خودشون یه همچین اجازه ایو دادن و کدوم رفتار من یه همچین اجازه ای رو بهشون داده بود؟رفتن جلو و داشتن درباره اسمایی که برای پسرایی که اونجا نشسته بودن حرف میزدن و چیزاییو میگفتن که من،اگه خودم جای اون پسرا بودم،یه دعوای تاریخی راه مینداختم و همینم شد!یکیشون بلند شد و هرچی از دهنشون در میومد به ن و دوستاش گفت!وقتی میگم هرچی،بدونین واقعا هرچی بود!بدون مراعات کردن حال بقیه مردمی که نشسته بودن و بدون رعایت هیچی!جالبه بدونین که ن. اینا هم کم نیاوردن و اوناام بدتر جوابشو دادن و پسره آخرش به دوستش(همونی که اتود ن رو برداشته بود)گفت اینا همش تقصیر توئه و اینا!بین خودشونم دعوا راه افتاد!اونم همون ایستگاه پیاده شد و رفت.صدالبته که تو این مورد کرم از خود درخته و من طرف هیچکدوم نیستم،اما خب من اینجا نه کرمم نه درخت نه حتی برگ!راهکار چیه؟چیکار میتونم بکنم وقتی خودم هیچکارم؟
+میدونم الان میگین یه شوخی که این حرفا رو نداره!ولی داره!

+این همسایه ای که میگم هم مدرسه ایم هم بوده توی دوران ابتدایی و نشد که اصلا بهش سلام نکنم،کاری که من اکثر مواقع با همه انجام میدم!الان برای من این قضیه شده یه دردسر!نه میتونم یهویی دیگه بهشون سلامم نکنم و نه میتونم صدامو بندازم رو سرم و دعوا راه بندازم!فعلا به امید اینم که درحد یه شوخی باشه و نخوان این قضیه رو بیشتر کش بدن!

*این چندوقت انقدر درگیر این قضایا و درس و اینا بودم،که اینجاام زیاد نمیومدم،چطورین شماها؟:)))
۹۶/۰۹/۰۴
سها .ج

نظرات  (۴)

۰۴ آذر ۹۶ ، ۲۱:۲۴ توکان سبز
عامممم درک میکنم خیلی زیاد ...مشکل دوست پسر داشتن طرف نیست مشکل اینه یاد بگیره حریم مدرسه و کلاس و دوستی و حتی همراهی مارو با مسائل شخصیش قاطی نکنههه و روان مارو بهم نریزه :/

مترو دیگه نه خواهش میکنم مجمع عمومی دیگه نه:/
من از دست همکلاسیام روز و شب ندارم "_"ازشون متنفرم :( و بشدت سخمته زندگی :))))
خودت خوبی ؟
پاسخ:
کامنتت^_^8خطیه^_^8^_^

البته بازم خب درست نیست که تو اتوبوس دارن کاراشون رو میکنن،حتی اگه قرار به دوستی و این حرفاام باشه،جاش تو یه مکان عمومی نیست به هرحال!من که هیچی،شاید واقعا یه سریا اذیت بشن بااین کارا!مثلا همین گیتار زدن،خیلی خوبه ها ولی جاش تو اتوبوس نیست به هرحال.میدونی؟به قول جولیک اگه عقاید شماست،چرا تو دست و پای ماست؟یکی از دوستام،الان داشتم باهاش حرف میزدم میگفت چندبار باهاشون سرد برخورد کنی درست میشه،توام با همکلاسیات همین جوری تا کن،ببین چی میشه،شاید به کارت اومد:)
+تقصیر خودمم بود،رو حساب همسایه بودن و هم مدرسه ای بودن زیادی براش ارزش قائل شدم..

+بد نیستم،میگذره دیگه درس و مشق و اینا:))فعلا سخت در کوششم(!)که بیشتر پست بذارم و بیشتر اتفاقا رو ثبت کنم:دی
چقدر اوضاع جامعه و فرهنگ ملت تغییر کرده تو این چند سال
میانگین سنی اون افراد چند سال بود؟
و اگه اشکالی نداره می‌تونم بپرسم کدوم شهر؟ اینو نگی هم اشکالی نداره
پاسخ:
اوهوم،خیلی خیلی عوض شده،تازه من محتوای دعوارو ننوشتم اینجا.
اون دخترا که یک سال ازم بزرگتر بودن،میشه یازدهم،تقریبا17 سال
پسرارو هم که نمیشناسم ولی مشخصا دبیرستانی هستن.
نه بابا،اشکال چی؟تهران.
واای برا منم همچین مشکلی پیش اومد در مدرسه جدید ولی من دیگه بهش سلام هم نمیکنم دیگه انگار واقعا نمیشناسمش والا زندگی خودمه چرا برا ی خجالت از این حرفا ذهنمو درگیر کنم 
پس تو هم تمومش کن همین!
ما خوبیم تو چه طوری ؟
پاسخ:
استپ استپ
چه خبر شده؟چی شده؟کسی بهت چیزی گفته؟برم بزنمش؟آی نفس کششششش.
(خلاصه که شوما یه ندا بده،ما بریم از خجالتش دربیایم آبجی:دی)
۰۴ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۸ حضرت کازیمو
یکی از خط قرمزهاتم اینه که بهارک صدات کنن. اینو به تجربه فهمیدم!


-راستی تلگرامتو چرا دیلیت کردی بهارک؟
پاسخ:
[چپ چپ مینگرد]
[چپ چپ مینگرد]
[بازم چپ چپ مینگرد]
[همش چپ چپ مینگرد]
+بهارک منو یاد یه چیزی میندازه،که حس نوشتنش نیست:دی
ولی خب،من خط قرمزام کلا و سرجمع دوتا چیزه که جفتشو بالا گفتم:دی
(خلاصه که توپ،تانک،فشفشه،دیگر اثر ندارد،آره دیگه:دی)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی