یادداشت‌های یک چپ‌دست

keep moving forward

65-به یاد هم اتاقی دیرینه ام

چندوقتیه می شناسمش،هم اتاقی جدیدمه،کاری به هم نداریم،فقط یکم زیادی حرف میزنه..وقت و بی وقت،شب و نصفه شب:|هرچی بهش میگم بابا،ولم کن!درس دارم،فردا میخواد ازمون لیپیدهارو بپرسه!بعد هیچی بلد نیستم!دیدم رو هوا حرف زدن،دردی دوا نمیکنه... دستشو گرفتم،اوردمش جلوم،گفتم دو دیقه بشین باهات چارتا کلمه مرد و مردونه(البته نمیدونستم دختره یا پسر،ولی به هرحال...)صوبت کنم...ببین!من فردا امتحان دارم!باید زیست بخونم!پرسش کلاسیای خانم میم هم دست کمی از کنکور نداره!لطف کن و برو یه گوشه بشین!کاری نکن اون اسپری مورد علاقت رو در هوا بیفشانم و دستم به خونت آلوده بشه ها!اونم یه کم برای خودش چرخید و بعدم رفت رو بالش من خوابید:|سررسیدمو برداشتم و گفتم ببین!خودت نخواستی دیگه(صحنه ی شوت کردن سررسید به سمت بالش)رفت کنار پرده،نصفه شبی:|منم که حوصله قایم باشک نداشتم،دوباره نشستم پای بدبختیام!اونم رفت رو دیوار و دستاشم گذاشت پشتش و خیره شد به افق!بااین ژستای مکش مرگ ماش:|پشه خوبی بود خلاصه!حالا درسته که نشد بیشتر،با هم رفت و آمد کنیم..ولی خب امیدوارم از همجواری با من،درس های زندگی را آموخته باشد:دی چندوقتیه خبری ازش نیست،ولی جای نیشش هنوز رو پام هست!خلاصه اگه این متنو میخونی،بدون که خیلی خری!زانوام شد جای نیش زدن؟الان من زانومو چجوری به جامیز تکیه بدم خب؟این بود جواب اون خوبیام؟:|اونجوریم نیگا نکنین،پشه باسوادی بود،بیشتر از من،اون بود که روی کتابام ولو بود:دی
خل و چلم خودتونین:دی
من پشه‌هایی که کف پا رو نیش می‌زننو نمی‌تونم ببخشم هیچ وقت

+ نیستی چند وقته
من پشه هایی که کف دستمو نیش میزنن،یا مثلا آرنجمو نیش میزنن رو نمیتونم ببخشم،در این حد که سر پل صراط یقه شون رو میگیرم حتما.
+از یه طرف درسا یهویی زیاد شدن،از یه طرف زبانم خیلی سخت شد،کارام زیاد شدن،مهمترینشم اینکه چون مدرسه میرم،اتفاقایی که میوفته درباره دوستامم هست و خب فکر نکنم خوششون بیاد من دربارشون بنویسم،فعلا فقط دونفر میدونن که وبلاگ دارم،بیشتر از اون دو نفرم،نمیخوام آدرسمو بدونن..هنوز شناخت کاملی ندارم ازشون،این دو نفرو بیشتر می شناختم،که آدرسمو دادم،ولی درباره بقیشون چیز زیادی نمیدونم،برای همین نمیخوام فعلا آدرسمو بدم..این محدودیتاام هست که نمیشد چیزی بنویسم.
+ببخشید جواب کامنتتو دیر دادم،چون خودم رو جواب کامنت خیلی دقیقم،خواستم سر فرصت جواب کامنتو برات بذارم،دیگه دیر شد:(
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است
ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد " است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم!
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم ...

مرحوم حسین پناهی
مگس نبود
پشه بود:دی
نکشتمش،خودش رفت،بهشم گفتم فصلش تموم نشده،ولی رفت دیگه
اون بود که رو کتابام ولو بود :)

اصن ولو بودن اون روی کتابام بود که منو وا می داشت که درس بخونم:دی
مثلا به خودم میگفتم،ببین بهار!پشه هه داره درس میخونه بعد تو داری دیوارو نیگا میکنی؟:دی
این لبخند کشیه یعنی اوجِ خنده! :)))))
:)))))))))))
به خویشتن بخند خب،عه:دی
سهی! :))))))))))
درسته خندوندیم! :)))))))))))))
ولی خب من نگرانِ خودتم...
خوب شو...

:)))))))))))))))))))))
ای بابا!چرا همتون نگران شدین؟:دی
خوب میشم،خوب میشم:دی دکتراام قطع امید کنن،من امید دارم!
این لبخنده چقدر کشیه:دی عین آدامسه:دی
:)))))))))))))))))))))))
فشار درسه:/
 درست میشه! نگران نباش:|
دکترا که قطع امید کردن:(
ولی من همچنان ادامه میدم:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ هرگز حذف نمیشود،امید است بیان هم آنرا به سان بلاگفای عقده ای بیریخت چلغوز(!)حذفش نکند.

اگر هم من رو در دنیای واقعی می شناسید یا حتی اگر اینجا رو هم میخوانید،تنها انتظارو خواهش اینه که به من نگین دارین اینجا رو می خونید،کلا به روم نیارین که دارین وبلاگمو میخونین:)

کپی،چه با اجازه و بی اجازه بلامانع است ولی منبعش رو قید کنین لطفا!
[درسته من به تفاوت عقاید اعتقاد دارم،اما اگر به مولانا یا رادیو تهران یا بسکتبال یا حضرت والای لیبران جیمز چیزی بگین دیگه رو من نباید حساب کنین:|]

+از همین الانم بگم که وبلاگ خوبی داری و پست هات مفیدن و تبادل لینک کنیم و اینا یه راست میره تو هرزنامه!!پس از این چرت و پرتا واسه من نذارین که اصلا اعصابشو ندارم:|

+منو جمع نبندین!میدونم همتون باادبین:|(سفیر فرانسه نیستم که!)

اینجا رو دوست دارم،که مینویسم....اینجا رو اگر دوست دارید،بخونید:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan