یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

64-چایی نذری و دیگر هیچ..

سه شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۵ ب.ظ
عاشورا-1396

+بااینکه من چایی رو با قند نمیخورم و فقط به خاطر اینکه خانومه منتظر موند تا قند بردارم،برداشتمش و بعدم دادم به یکی دیگه اون قندو:دی
+بعد یه بچه هه اومد مفاتیحو برداشت،مامانش یکم با لبخند کشی(به نوعی لبخند مصنوعی که فقط کش اومدن لب هارو شامل میشه،مخترعشم خودمم)نیگام کرد،بعد گفت بچه س دیگه،نمیخوایش؟میخواستم.ولی دادم به بچه هه کتابو..بعد رفتم برا خودم آوردم.بچه هه هم گویااز اول قصدش همین بود که ببره بده مامانش.برای خودش نمیخواست:|کاش به خودم میگفت،برم براش بیارم.
+چقدر بدم میاد تعطیل میکنن مدرسه هارو:|||
۹۶/۰۷/۱۱
سها .ج

چایی

نظرات  (۵)

بقول خودت بچه هه  بهت لطف کرد و بدادت رسید ولی خودت دوباره خرابش کردی.
قطعا و شدیدا باهات موافقم! :)
مفید بودنم یه جور مثبت بودنه دیه! -_-
چه بدم می‌آد! :|

یه مشت مثبت دور هم جمع شدیم! :)
پاسخ:
نه،ربطی به مثبتی نداره نیلو:))من مدرسه رو دوست دارم،چون خونه نیستم:دی خونه که باشم،کاری نمیکنم،مدرسه احساس مفید بودن دارم حداقل!و صدالبته اینکه،خرچنگ با من نمیاد مدرسه،بهترین دلیله خودش!
۱۱ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۳ ستاره جان
زنیکه :| 

.
.
.
.
.
.
اولین کامنتیه اینجا میذارم؟ آخه چند وقته می خونمتون 
سلام 
پاسخ:
زنیکه؟خب اونقدراام بد نبودا،من که ناراحت نشدم

نه،اولین کامنتت نیست:))
۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۹:۴۷ توکان سبز
مدرسه دوست کلا :||
پاسخ:
بهتر از تو خونه نشستنه بابا:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی