یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

56-اولین ها

جمعه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ق.ظ
بعد از اون ده هزار بار رفتم کتابخونه،شهرکتاب،کتابفروشیای مختلف دیگه...بین قفسه ها راه رفتم و همه ی کتابارو دیدم...ریز به ریز..بادقت و با جزییات.حتی اسم نویسنده و مترجم هم دیدم..رنگ جلدشون همه ی همه ی همه چی!!ولی هنوز که هنوز فکر میکنم یه جایی رو اشتباه کردم،فکر میکنم از همون اولش که پامو گذاشتم توی کتابخونه،تا وقتی باشونه های افتاده از کتابخونه زدم بیرون یه اشتباهی کردم که هیچی مثل اون سه تا کتابی که اون بهم برای اولین بار بدون هیچ مناسبتی بهم داد نشد..همون روزی که در اوج تنفرم از کتابا،بهم سه تا کتاب هدیه داد و من بعدش بود که عاشق کتابا شدم،بعد از اون بود که دیگه کسی نمیتونست کتاب رو از دستم بگیره..حدود یکی دوسال بعدشم به خاطر همین، عینکی شدم ولی بازم همون آش بود و همون کاسه...

نمیخوام درباره کتاب و اینا حرف بزنم،میخوام بگم اولین چیزا خیلی مهمن!خیلی خیلی زیاد!!شاید برای اون دوستم که برای دفعه اول بهم کتاب داد،زیاد مهم نبوده باشه و حتی اگه برم بهش بگم فلانی،یادته اون روز تو سال ۸۸ بهم این کتابو دادی؟اصن یادش نباشه...چون احتمالا اون دفعه اولش نبوده که به یکی کتاب داده..ولی برای من دفعه اول بود که یکی یادم بود و بهم کتاب داد..ولی برای من خیلی ارزشمند بوده و از خاطراتیه که همیشه یادم میمونه..تاآخر عمرم اون لحظه که خم شد و بهم گفت این سه تارو که دیدم یاد تو افتادم و گفتم برات بگیرمشون شاید دوست داشته باشیشون..رو یادم میمونه:))بعد از اون هم بازم بهم کتاب داد ولی هیچی اون سه تا کتاب نشدن برای من:))

هنوزم میرم کتابخونه و کتابفروشی و شهرکتاب و بین قفسه ها دنبالش میگردم ولی خب طبق معمول 404not found

+میخوام بگم اگر بچه ی کم سن و سالی توی فامیل و آشناهاتون دارین،بهش کتاب هدیه بدین،خدارو چه دیدین؟شاید اونم چندسال بعد مثل من اومد توی وبلاگش با لبخند نوشت که بعد از اون ده هزار بار رفتم کتابخونه و.....
۹۶/۰۶/۱۰
سها .ج

نظرات  (۸)

ارزمه کتاب هدیه بدم ولی دور بریام اصلا کتاب به چشمشون نمیاد...هعی
عَــی بابا! :|
گناه داری که سها! (:

+من خودم هنو نی‌نی‌ام اما چشم! :|
پاسخ:
:دی
مرسی^_^
سلام 
واقعا کتاب خیلی عالیه 
عیدتون مبارک 
پاسخ:
سلام.
درواقع منظورم کتاب خوندن و اینا نبود:))
عید توام مبارک:))
+آقا من سفیر فرانسه نیستم که:))راحت باش:))
همیشه اولین چیزا بهترینن ولی میتونن بعدی ها هم بهتر از بهترین بشن
راستی سلام
عیدت هم مبارک عزیزم


 د...ل....م....ب....ر...ا.....ت....ت......ن....گ...ش.....د.....ه
پاسخ:
من اینجوری فکر نمیکنم.
سلام
عیدت مبارک.
درضمن،یه جای دیگه رو برا گفتن این حرف انتخاب کن؛اینجا جاش نیست.
منم اولین کتابی که منو تو این ورطه انداخت یادمه قشنگ :)
راست میگی اولین ها خیلی مهمن :)
پاسخ:
اولین ها بیشتر به یادموندنی هستن تا مهم:))
+دعای خیر من پشت سر اون کتاب و کادو دهنده اش به توام هست^_^(وی توهم مادربزرگ بودن زده بود:دی)
عشقِ کتاب رو قبلا داشتم اما یک‌دوره ای که گذروندم در من دوباره زنده کردش .. خدا خیرشون بده :دی .. :))
پاسخ:
دعای خیر من پشت سرشونه اصلا:)))))
به نظرم بهترین کتابایی که میشه عشق کتابو در ملت زنده نمود،کتابای زویا پیرزاده،بخونشون حتما؛من خودم تازه دارم"چراغ ها را من خاموش میکنم"رو میخونم.
موفق باشی و شاد : )
پاسخ:
متشکر:)
حالا چرا موفق باشم و شاد؟
یکی هم به ما کتاب هدیه بده
پاسخ:
خودت برا خودت بگیر خب:))
من الان به اندازه سنم،منتظرم یکی به عنوان کادوتولد بهم کتاب بده،ولی زهی خیال باطل!البته یکی دو مورد بودن ولی مشخصا کتابایی نبودن که من دوسشون داشته باشم!به جز یه مورد خیلی نایاب که اونم کل مجموعش نبود،سه جلدش بود که دوران دبستان بهم کادو دادن!ولی امسال قراره یکم پس انداز جمع کنم،برم برای خودم چندتا کتابی که دوست دارمو بگیرم:))به انتظار این دوستام بخوام بمونم موهام سفید میشن:دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی