یادداشت‌های یک چپ‌دست

keep moving forward

55-مکن ای صبح طلوع:(

تا اونجا گفتم که انتقالیمو گرفتم و رفتم یه مدرسه دیگه..اینجا دورتره، ولی معلماش از نظر علمی خیلی بهترن،البته از نظر امکانات نمیشه با مدرسه قبلی مقایسه کرد(واضحا مهمترین امکانی که میشه بهش اشاره کرد چیپسه دیگه:دی)

1.از وقتی کلاس شروع میشه،خسته ان؛ همکلاسیامو میگم،از همون 7 صبح تا خود3 خسته ان..سر دسته ی اینا یه دختری بود که اولین لحظه ای که دیدمش،گفتم تا آخر سال یه دعوای حسابی باهاش دارم یحتمل:|و خب بعدا کاشف به عمل اومد،همکلاسی دبستانم بوده،اونم کلاس اول!!!اونم بغل دستی:دی
2.اکثر بچه ها از نمونه ی همون منطقه اومدن و فکر میکنن مثلا خیلی نابغه هستن:|یه بار سر کلاس ادبیات داشتیم روانخوانی میکردیم، رسید به جایی که مثلا یکی هلیم داد به یکی دیگه؛بعد همین نوابغ مملکت بلند شدن گفتن خانوم هلیم (حلیم هم مینویسن،از واژه یاب سرچ کردم،جفتش درسته)چیه؟؟؟کاملا هم جدی!بقیه هم منتظر جواب بودن:|کاملا هم جدی!!
3.امروز ادبیات داشتیم،هرچه قدر گذشت دیدیم دبیر ادبیات نمیاد!بعدا کاشف به عمل اومد که اصن خبر نداشته که با ما کلاس داره:|
4.سر زنگ مشاوره که من معمولا خواب هستم ولی یادمه هی مشاورمون چپ میرفت راست میومد میگفت ر. رتبه فلانو آورده ر. میگه فلان کار مفیده و الخ.امروز ر. که رتبه 121 بود اومده بود مثلا با ماها صوبت کنه!!فکر میکنین سوالایی که ازش کردن چی بود؟رمز موفقیتت چیه؟:||||||یا مثلا به نظرت بلند بلند درس خوندن مشکلی ایجاد میکنه؟(آیکون کوبیدن کله به دیوار)
5.برین دعا کنین صحنه ی پارک کردن ماشین معلمتونو هیچوقت نبینین!تمام جذبه ی طرف فرت میشه!مخصوصا دبیر فیزیک:|||
6.ردیف وسط،نیمکت آخر میشینم:))بدون بغل دستی و اینا!داشتم با یکی از بچه ها درباره اینکه کی میتونه برام جزوه های شیمی رو بفرسته صحبت میکردم،که یکی صدام کرد جواب ندادم،فی الواقع چون روابط آنچنان گسترده ای ندارم با این همکلاسیا،خیلی کم پیش میاد که صدام کنن،منم فکر کردم با یکی دیگه ان کلا:دی بعد همون کسی که داشت صدام میکرد با داد برگشت بهم گفت مگه کری؟جوابشو ندادم و به حرفم درباره گرفتن جزوه های شیمی ادامه دادم؛بغلدستی همون دختره که صدام میکرد بلند شد اومد کنارم،بهم گفت ببین بغلدستیم سرما خورده،میای جاتو عوض کنی؟جای ما باد کولر مستقیم میخوره بهش!منم خیلی عادی و ریلکس گفتم نه.راستشو بخواین راضیم از خودم:)))
7.جلسه آخر هم قراره ببرنمون پارک بانوان:|
*دررابطه با عنوان باید بگم که فردا امتحان شیمی دارم که بعد از دوهفته ای که نبودم وجزوه ای هم نداشتم حتی! دارم تازه میخونمش:|احتمالا تا پنج صبح هم باید بیدار بمونم:(
چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۰۰:۳۴ زِدْ عِِـچْ آرْ …
ما معلم ادبیاتمون خیلی لاکچری بود
هر روز با یه ماشین میومد مدرسه
فمیدیم شوعرش نمایشگاه ماشین داره=/
:))))یه سال اینطورا سرکار بودینااا
ماهم همیشه ماشین پارک کردن معلم فیزیکمون ایستگاه میکردیم ...اخی الان یادش افتادم...:))
هی میومد از پارک بیرون،هی دوباره پارک میکرد:|
کل مدرسه داشت زمینو گاز میزد:|باورکن:دی
1 - با فونت دو بنویس لطفا :(

خیلی جالبه که میرین کلاس ، ما یک ماهی که کلاس داشتیم هیشکی نبود!
بعدشم ، جاتو عوض میکردی خب چی میشد مگه .. :دی :)

1.و زوم آفریده شد:|

اصلا جالب نیست که وسط گرما در حالی که داریم آبپز میشیم،میریم کلاس:|
+من ازین مهربونیای الکی ندارم...بعدم اینکه طرف برگشته به من میگه مگه کری؟منم برم با مهربونی هرچه تمام تر جامو عوض کنم؟واحیرتا:|
مدرسه پر حادثه :/
ماام چهارتا دانش اموز جدید داریم یکیشون اصلا حرف نزده تا الان بجز اسمش هیچی نگفته و خیلی دلم میخاد باهاش دوست شم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم ^_^
پرحادثه؟اصلااا!فقط یکم مشکل دارن،همین:|
بهش لبخند بزن:دی
اصولا من به اینا که بهم لبخند میزدن حس خوبی داشتم:)))
سه شنبه ۷ شهریور ۹۶ , ۱۷:۳۶ محمد حسین ظرافتی
سلام
وب زیبایی دارید
اگر دوست دارید میتونیم وبلاگ هم رو دنبال کنیم.
دوست ندارم:|
فروش ویژه شلوار اسلش و شارژر بیسیم موبایل
فروش ویژه شلوار اسلش و شارژر بیسیم موبایل
فروش ویژه شلوار اسلش و شارژر بیسیم موبایل
فروش ویژه شلوار اسلش و شارژر بیسیم موبایل
فروش ویژه شلوار اسلش و شارژر بیسیم موبایل
فروش ویژه شلوار اسلش و شارژر بیسیم موبایل

http://opizo.com/0vrAxj

لینک فروشگاه

یه بارم میگفتی میفهمدما:|
یه بارم میگفتی میفهمدما:|
یه بارم میگفتی میفهمدما:|
یه بارم میگفتی میفهمدما:|
یه بارم میگفتی میفهمدما:|
یه بارم میگفتی میفهمدما:|
والا:|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ هرگز حذف نمیشود،امید است بیان هم آنرا به سان بلاگفای عقده ای بیریخت چلغوز(!)حذفش نکند.

اگر هم من رو در دنیای واقعی می شناسید یا حتی اگر اینجا رو هم میخوانید،تنها انتظارو خواهش اینه که به من نگین دارین اینجا رو می خونید،کلا به روم نیارین که دارین وبلاگمو میخونین:)

کپی،چه با اجازه و بی اجازه بلامانع است ولی منبعش رو قید کنین لطفا!
[درسته من به تفاوت عقاید اعتقاد دارم،اما اگر به مولانا یا رادیو تهران یا بسکتبال یا حضرت والای لیبران جیمز چیزی بگین دیگه رو من نباید حساب کنین:|]

+از همین الانم بگم که وبلاگ خوبی داری و پست هات مفیدن و تبادل لینک کنیم و اینا یه راست میره تو هرزنامه!!پس از این چرت و پرتا واسه من نذارین که اصلا اعصابشو ندارم:|

+منو جمع نبندین!میدونم همتون باادبین:|(سفیر فرانسه نیستم که!)

اینجا رو دوست دارم،که مینویسم....اینجا رو اگر دوست دارید،بخونید:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan