یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

52-نقطه سر خط

يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۴۷ ق.ظ
داشتم از پله ها میومدم پایین،میدونین؟من همیشه دارم فکر میکنم!نه اینکه فکرای خیلی مهم و علمی:|ولی هیچوقت نشده که صداهای توی ذهنم برن یه جا و واسه خودشون ماشین بازیشونو بکنن و بذارن من کارمو بکنم:|بله داشتم میگفتم!از پله های مدرسه میومدم پایین که یهو یکی ازون فکرام به صورتی که لم داده بود روی کاناپه و یه بطری سون آپ هم میخورد،گفت میگمااا تو که درخواست انتقالی دادی که از این مدرسه بری یه جای دیگه!اگه یهو بزنه و قبول کنن درخواستتو،چیکار میخوای بکنی؟مثلا وقتی از این مدرسه رفتی س. بگه آخیش راحت شدیم از دستش؟؟؟که مطمئنا میگه:|واقعا میخوای بگه یعنی؟حالا درسته که فرجام نیک(!) نمیتونه افتضاحایی که به بار اومده رو پاک کنه!درسته که یه پایان خوش نمیتونه تلخی اون قضیه رو پاک کنه!ولی میتونه بهترش کنه دیگه،نه؟از این فکرای مزخرف یه لحظه احساس سرگیجه کردم و دستمو گرفتم به نرده ها..واقعا اگه با انتقالیم موافقت بشه،چی میشه؟چی سر رفاقتامون میاد؟ینی آخرش همین بود؟یعنی ته تهش همین شد؟واقعا همون حرف مزخرفم که همیشه میگفتم،داره به حقیقت میرسه؟نقطه مشترکا که کم بشه،آدما گم میشن واقعا؟همینه که دوستای قدیمیم،فقط وقتایی که کارشون بهم گیر میکنه باهام حرف میزنن؟خب یعنی داری میگی تقصیر اونا که نیست،نقطه مشترکی باهم نداریم؟واقعا؟ شوکه شده بودم،میخواستم بعد از من چی ازم بگن؟دوتا راه برام مونده بود!یا یه پایان قشنگ درست کنم!یا قضیه رو بدتر از اینی که هست بکنمش!لبخند زدم!تا جایی که میتونستم افکار مالیخولیاییمو زدم کنار و لبخند زدم و گفتم و خندیدم و شوخی کردم!آخرین قهقهه هامو با دوستی که دو-سه سال میشناختمش و مطمئنا اگر انتقالیم درست میشد،این آخرین دیدارمون بود،زدم!چیپس خوردیم با هم..به در و دیوار خندیدیم..به آفتابی که تو صورتمون بود خندیدیم..به آسمون خندیدیم..به همه چی!..به ترک دیوار..به مورچه هایی که تو این مدرسه هم جایی که ما بودیم اومده بودن(چون مدرسه قبلی هم جایی که مینشستیم یه گله(آقا واحد شمارش مورچه چیه؟)مورچه رد میشد:دی)خندیدیم!...خندیدیم و آخر همه ی اینا،زیر چشمی نگاهش کردم و بهش گفتم میدونی؟به نظرم آخر همه این شعارایی که میدیم مبنی بر باهم موندن و آره تا ته تهش هستیم و اینا؛هممون از هم جدا میشیم و دیگه همو نمیبینیم!س. با کله تکون دادنش تایید کرد!س. تایید کرد و عصر همون روز خبرش بهم رسید،که باانتقالیم موافقت شده و علی رغم همه اصرارها!من میرم یه مدرسه ی دیگه،یه مدرسه ی خیلی دور!خیلی خیلی دور!
۹۶/۰۵/۲۲

نظرات  (۱۹)

۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۲ بهــ ــار..
امروز همش میومدی تو ذهنم
خوبی؟ :)))
پاسخ:
:)))))ذهن به ذهن راه داره:دی
میگذره دیگه:))تو چطوری؟خوبی؟
+خطاطی کنار وبلاگت،محشره:)
چقد از وبلاگت خوشم اومد...
نمیدونم سنت کمه یا خاطره مدرست رو داشتی میگفتی
ولی خیلی چسبید
مخصوصا چند خط اول که توصیفی برای تفکرات پشت سر هم خودم بود
بابت کامنت تو وبلاگمم ازت ممنونم

پاسخ:
ممنون:)
سنم کمه:))
فکر و خیاله دیگه کاریش نمیشه کرد:دی همشون همینقدر بی نظم و ترتیب و شلغم شوربا هستن:دی
نه بابا!این حرفارو نداره یه کامنت که:)))چاکلزیم ما!
ببین یه بار که دیدمت بگو این گگگگ رو برات توضیح بدم :/ یه جور دهن کجیه :| 
باید عملی گفت تئوری نمیشه :/
.
فاز نامشخص!
پاسخ:
صحیح!
[دستی به چانه اش میکشد!]
خودت لوسی :/ گگگگگگ 
.
من نمیدونم از یه جایی جور کن :/ 
حداقل سه تا جور کن بشم دهمی! چیه عدد هفت -__- ماله رونالدوعه -_____-
پاسخ:
همون قضیه آینه آینه دیگه؟:|
آقا این گگگگگ چیه؟قضیشو من نفهمیدم،هی میخوام ازت بپرسم یادم میره:دی
.
بعضی وقتا فکر میکنم عمه ی گرانقدرم بود که با هفت نفرچلغوز تو یه حیاط مینشست:|
معلوم نیست روابط اجتماعیم بالائه؟یا پایین؟:|
نگفتم که پاک کنی :/ 
ینی من اینقده لوسم واقعا :| ؟ 
.
عاقا من میرم یه ۱۵ نفر دیگه که تبریک گفتن دوباره تبریک میگم که بشم ۲۲مین نفر D:

پاسخ:
لوس بودنتو که کاری ندارم(آیکون اونکه شکی درش نیست:دی)خودم کپی بدون ذکر منبعو دوست ندارم،گرچه اون حرفم زیادم به حرف تو ربطی نداشت!
.
15نفررررر؟اصن 15 نفر دوست و آشنا دارم که بهم تبریک بگن خدایی؟:|باید تا سال دیگه همین موقع صبر کنی فکر کنم:دی
خودت چاکلزی
:دی
پاسخ:
:)))))
خود چاکلز بین کی بودی تو؟:دی
نه نفر بودیم آره انگدم خوف بوددد*-*
عالی اصن:(
توعم حرص نخور پس^-^
پاسخ:
نه بابا!مهم نیستش که:))
حرص خوردن نداره:))
چاکلزیم ما:دی
+نه نفرررر!بازم میگم زیاده آقا!صدا به صدا نمیرسه که:دی
روزتم مبااااااااااااااارک باشه ^_^
پاسخ:
هفتمین نفر۸_۸
چاکلزیم ما!
ولی من بهت گفتم که تو خودت داری نقطه مشترکا رو کم میکنی!
پاسخ:
منم درمورد مرزهای تعیین کننده ی حریم شخصی حرف زدم بیشتر!
الان گیرم چک میکنم اون قسمتی که اگه اشاره ای به حرفت داشت رو پاک میکنم.
بهار احیانا اون حرفت به توکانو من دیشب بهت نگفتم ؟ :/ 
ذکر منبع کن داداچ :|
پاسخ:
نه نگفتی 
اولندش ک روزمون مبارک:)
دومن تو فک کن ما ی اکیپ نه نفره ایم که هممون درخاست انتفالی دادیم بعد اونوقت با اون 8 نفر موافقت شده با من ن:|
فک کن تهنا تو مد:(
زنگ زدم میگم آقا امتیاز منو دوستم یکی بود چرا اون رف من نرفتم میگن ب تو ک رسید ظرفیت مدرسه پر شد:||||||
اصولن ب من ک میرسه آسمون میتپه:(
پاسخ:
روز دست شماام مبارک:دی
نه نفر؟خدایی چجوری حرف میزدین باهم دیگه؟من به شخصه تو یه اکیپ هفت نفره میخواستم حرف بزنم نوبت رزرو میکردم:دی صدا به صدا نمیرسید واقعا:))
حرص نخور بابا!دوستای جدید زندگی بیتر!
+یاد تنها در خانه افتادم:دی
 اول اینکه روزِ دستت مبارک! :)

دوم اینکه فکرای تو چه خفنن! |: کاناپه دارن؟! :| فکرای من روی زمینِ سرد دراز می‌کشن! :}
پاسخ:
روز دست شماام...عه!اشتباه شد،نگیر آقا نگیر:دی

یه دسته از فکرام هستن که خیلی زندگی لاکچری طوری دارن:|||یه دسته دیگه هم معمولا با شلوار کردی زیر باد کولر خوابیدن:دی دسته ی خانه خراب کنشون همون لاکچری لایف ها هستن:دی وگرنه این شلوار کردی پوش ها کاری به من ندارن،معمولا به بقیه افراد کار دارن:دی مثلا نحوه ی سر به نیست کردن نوید بااین دسته ی دومه:دی
۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۰ زِدْ عِِـچْ آرْ …
قالَ بهار
ببین واسه ما خیلی ناجور بود در حدی که مامانمم یه بار بهم گف مگه شما باهم دوست نبودید
در این حد اصن
-_-چ
پاسخ:
با منی؟
همینه دیگه:))چهارروز دیگه جواب سلام همدیگه رو هم درمواقع نیاز میدیم:|متاسفانه:|
۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۹ بهــ ــار..
عه اقا بهی چیه؟ غیرتی شدم :||
+ آدم به محیط جدید نیاز داره، محیط جدید دوستای جدید آدمای جدید.. میتونه خودشو دوباره ثابت کنه
ببین اونا از تو شناختی ندارن
تو میتونی یکی دیگه رو جز اینی که تو مدرسه ی فعلی ت بود بهشون بشناسونی
اگه یه ویژگی خاصی بود که اینا اذیتت میکردن میتونی اصلاحش کنی که دیگه اذیت نشی و این فوقولادس!
حالا میری تجربه میکنی :*
پاسخ:
میبینی بهار؟میبینی اسم خفنمون رو چه گونه مخفف کردن؟(آیکون اشک و ناله و گریه)
+آره بهترین بخش قضیه همینه که میتونم یه سری مرزای مشخص تری اینجا براشون بذارم!اولیش اینکه نگم من وبلاگ دارم:دی راست میگی به اینجای قضیه زیاد فکر نکرده بودم:))
چه متنی :)) زندگی همینه بهار پر از رفتن و اومدن ادما تموم میشه یه رابطه و باز یه رابطه جدید :) روزتم مبارک چپ دست جان مم 
پاسخ:
اولین نفری که تبریک گفت بالاخره^_^
متنش خوب بود جدا؟^_^
هممم..به نظرم رابطه ها هیچوقت تموم نمیشن،ما هستیم که یه روز بلند میشیم و میگیم خب دیگه بسه!بعد اون رابطه دوستی رو خودمون تموم میکنیم!خود ما هستیم که تصمیم میگیریم حریم خصوصیمون رو محدودتر کنیم.ماها هستیم که تصمیم میگیریم مرزهایی که برای دوستامون هست رو محدودتر کنیم.(به به!چه نظریه ی فیلسوفانه ای:دی)
۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۲ زِدْ عِِـچْ آرْ …
چرا همتون تابستون میرید مدرسه ولی من نمیرم؟
آی وانت اسچول عاغا
=|
فلسفۀ دوستی های خیلی صمیمی رو نمیدونم چیه ولی واسه من اینجوری بوده که الان از کنار اونی دوسال باهم به طرز غیرقابل باوری دوست بودیم بدون هیچ ری اکشن خاصی رد میشم و انگار نه انگار
پاسخ:
واقعا با چه منطقی داری میگی میخوای بری مدرسه؟با چه منطقی واقعااا؟:|
ببین من اصلا با کلاس تابستونی موافق نیستم،به نظرم هرچی که توش علاقه نباشه و بچه ها به زور بخوان بیان مدرسه،اون کار کلا پیش نمیره!من به شخصه اگه این کلاسا نبودن،خودم توی خونه درسمو میخوندم!چون دارم باعلاقه میخونم،ولی آموزش پرورش به نظریه های من کلا وقعی نمی نهد خب:|
+احتمالا ماام دوروز دیگه همین ریختی میشیم!
امیدوارم اونجا هم موفق باشید مثل همیشه
پاسخ:
نه بابا!من کی همیشه موفق بودم؟
قطعا دوستی های خوبی درمدرسه جدید در راه بعضی دوستی هارو باید تموم کرد خیلی فکرش نکن:-)
پاسخ:
بچه های خوبی بودن!حیف شد اینجوری هممون پخش و پلا شدیم!ولی بعضی وقتا فکر میکنم شاید بهتر بود که همینجوری پخش و پلا میشدیم..
ترجیح میدم الان و این لحظه،به آینده فکر نکنم..
چقده خوب بود بهی :) 
یه لبخند عمییییق 
پاسخ:
کوفت و بهی:|
لبخندم میزنه تازه:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی