یادداشت‌های یک چپ‌دست

keep moving forward

47-امید؟شایدم انگیزه

*برای کیفیت بالاتر کلیک کنید*
-مکالمه با دبیر زیست درباب قبولی سمپاد که ترازم به ریاضی میخوردو تجربی،نه:|

نمیدونم اونموقع چی با خودم فکر کرده بودم!نمیدونم رو چه حسابی به خودم قول دادم که جایی قبول بشم که ورودیاش کمتر از ده نفر و حتی شاید کمتر از پنج نفر باشه!!ولی،الان قول دادم!حتی اگه امیدی به قبولیم هم نباشه،باید قبول بشم!فردا کلاسا شروع میشن و فردا دقیقا همون شنبه ایه که قرار بود برسه!
[انگار دارم به خودم میگم،بهار!برو ببینم چندمرده حلاجی؟!!!!!]آره،داشتم میگفتم،ته ته همه ی من ریاضی میخوامو اینا،این شد که برم تجربی:|به مدرسه که کاری ندارم-مدرسمون بااینکه نمونه هست خیلی خوب نیست-فلذا باید عین اختاپوس بیفتم روی درس و کتابام!سال بعد جایی که بالا گفتم رو میخوام آزمون بدم و اتفاقا خیلیم امیدوار هستم:))خیلی خیلی امیدوارم،به فردا که مدرسه داره شروع میشه،به امسال که فقط خودمم و خودم،به کنکور حتی:دی ضوابط بورسیه رو خوندم،سخته،خیلی.ولی نشدنی نیست:))بنابراین،لندن؟من اومدم:)[حالا لندنم نشد،آفریقای جنوبی که میشه:دی]
+احساس میکنم به علامت تعجب اعتیاد پیدا کردم:||
+این رویاهای بچه پونزده ساله هارو دیدین؟احساس میکنم قضیه،همونه:|||
*بهار؟تموم میشه میره همه اینا!غصه نخوریا یه وقت:)برمیگردی به زندگی جلبکیت دوباره:)
هدفت اگه موندگاریش بالا باشه، سختی رو بخاطر تحمل میکنی، هرچقدر که طول بکشه
موفق باشی عزیزم :)
زدی به هدف:دی
فکر نمیکنم حالا حالاها بیخیال این ماجرا بشم،یه جورایی این قضیه از بچگی تو فکرم بوده..
سپاس:)))
حس همزاد پنداری شدید و عجیبی باهات دارم!
تو میتووووونیییییییییییی 😍
چرا؟
سپاس:)))))
عزیزم..♥️
الان داشتم فکر میکردم تو که دست پختت خیلی خوبه،پس چرا میگی زندگی جلبکی؟(آیکون تفکر)من که نیمرو میسوزونم چی بگم دیگه؟
نمیشناسیش، ولی مرحوم علاقه ی زیادی به پاک کردن شبکه های اجتماعی داشت...
مرحوم بی خاصیت بودن شبکه های اجتماعی رو درک کرده بود احتمالا:))
با ارامش کارتو جلو همه چی درست میشه ...ایشالاکه موفق بشی
اتفاقا اینجا آرامش داشتن نتیجه نمیده:)
ایشالا:))سپاس:)
الان هم رشته اییم یا خانوم دکتر میشی ؟😍😎
همسن جان موفق باشی
هرکی میره تجربی خانوم دکتر نمیشه.منم میرم تجربی ولی:)
چاکلزیم!
چرا تلگرامو پاک کردی یاد یه بنده خدایی افتادم :))))
تلگرام خیلییی شلوغه!وقت آدمو میگیره واقعا(نه که من سفیر فرانسه ام،اصن وقت ندارم:دی)
یاد کی افتادی حالا؟
کامنت من همون خط قرمزِ آخره، که همینطور داره می‌درخشه! D:

+رفتی لندن یه دونه مو بور برام بیار...اومممم...دیگه اینکه...مثه س... بخون! D:
:)))
مو میخوای چیکار؟اونم بور؟!
دور کتابام چمبره میزنم:دی 
موفق باشید :) 

چاکلزیم:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ هرگز حذف نمیشود،امید است بیان هم آنرا به سان بلاگفای عقده ای بیریخت چلغوز(!)حذفش نکند.

اگر هم من رو در دنیای واقعی می شناسید یا حتی اگر اینجا رو هم میخوانید،تنها انتظارو خواهش اینه که به من نگین دارین اینجا رو می خونید،کلا به روم نیارین که دارین وبلاگمو میخونین:)

کپی،چه با اجازه و بی اجازه بلامانع است ولی منبعش رو قید کنین لطفا!
[درسته من به تفاوت عقاید اعتقاد دارم،اما اگر به مولانا یا رادیو تهران یا بسکتبال یا حضرت والای لیبران جیمز چیزی بگین دیگه رو من نباید حساب کنین:|]

+از همین الانم بگم که وبلاگ خوبی داری و پست هات مفیدن و تبادل لینک کنیم و اینا یه راست میره تو هرزنامه!!پس از این چرت و پرتا واسه من نذارین که اصلا اعصابشو ندارم:|

+منو جمع نبندین!میدونم همتون باادبین:|(سفیر فرانسه نیستم که!)

اینجا رو دوست دارم،که مینویسم....اینجا رو اگر دوست دارید،بخونید:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan