یادداشت‌های یک چپ‌دست

keep moving forward

46-حذف وبلاگ؟(برسد به دست الیوت)

با وبلاگاتون مهربون تر باشین:))باور کنین تعطیل کردن وبلاگ،نتیجه ای نداره!تجربشو منم داشتم!یکی از کسایی که هم مدرسه ای بودیم،وبلاگمو پیدا کرده بود و منم توی اون لحظه بدون هیچ فکری،حذف وبلاگو زدم و بوووم!احساس میکردم که نوشته ها و وقتی که براشون صرف کردم رو پرت کردم توی آتیش و همشون دارن میسوزن!همه ی همشون!الان منم و یه عالمه نوشته ای که بدون بکاپ گرفتن ازشون،همشونو سوزوندم:(جالبه بدونین که بعدش که اومدم اینجا هم اون دوستم پیدام کرد و اینجارو خوند!اون نوشته ی بالای وبلاگ هم برای همین زدمش!این دفعه اگه بهم بگن بین کلاغ شدن و وبلاگت یکیو انتخاب کن،وبلاگمو انتخاب میکنم!(توضیح:بزرگترین آرزوم همیشه این بوده که کلاغ باشم!امیدوارم اگه تناسخی هست،توی تناسخ بعدی،کلاغ بشم!!!)به هرحال،به نظرم وبلاگ خیلی بامعرفته!!وقتای خوشحالیمون بوده،وقتای ناراحتیمون بوده!شاید باورتون نشه،ولی من معمولا وقتی یه پستی رو ناراحت شروع میکنم،نود درصد مواقع آخرش خوشحالم و حالم بهتر از اولشه!شمارو نمیدونم ولی من همینجوریم!کلمه ها حس دارن!روح دارن!حیفه که اینجوری رها بشن:))وبلاگ رفیق خوبیه!!از خیلی از رفیقای امروزی بهتره..حداقل بهت تیکه نمیندازه،باهات مهربونه و تحملت میکنه:))وبلاگ از خیلیا بامعرفت تره!وبلاگتونو با عشق بنویسید!
+این پست خیلی وقت پیش قرار بود نوشته بشه!یکی دیگه از بلاگرا،بابستن وبلاگش یادم انداخت که میخواستم بنویسمش!الیوت هم رفت...
وبلاگتون پایدار:)
پایداره:)
منم دقیقا همینجوریم وجدانا اصلا مقدار کثیرى مواقع که حالم بد بوده اومدم نوشتم اصلا یادم رفت که برا چى حالم بد بوده 
منم به عنوان کسى که تجربه داره توصیه میکنم که به هیچ وجه من الوجود وبلاگاتون رو حذف نکنید
آره،خیلی کمک حاله وبلاگ:)

ای کسانی که وبلاگتان را حذف نموده اید،آیا ایمان نمی آورید؟
دستم خورده بود و پست اشتباهی انتشار یافته بود :/ خواستی بخونش
خوندمش:))
الیوووت چرا رفت:((((
اشک ریزان به افق خیره میشود :(
[پوکرفیس به اسکرین گوشی خیره میشود]
الان این وسط مهندس عباسی چی می‌گه؟!
[زار زنان صحنه رو ترک می‌کنه]
حالا خوبه من هرجا که زیر دستم اومده نوشتم که اعصاب این کامنتا رو ندارما:|
[انگشتانش را از روی بی اعصابی به ترتیب روی میز میزند]
جمعه ۶ مرداد ۹۶ , ۰۱:۱۷ بهار پاتریکیان D:
آقااااا ینی چی خب :((
آخه واقعا چی شد که رفت:((((
ینی چی آخه:((
جمعه ۶ مرداد ۹۶ , ۰۱:۰۷ بهار پاتریکیان D:
بهار به نظرت کاری میتونیم بکنیم که نره؟ 
من فقط تونستم ایمیل بزنم بهشون، که ان‌شاءالله می‌خونن :|
همه راه های ارتباطی رو بسته!
منم فقط به ایمیل دسترسی دارم
به جز پست گذاشتن،کاری نمیتونیم بکنیم احتمالا:((
جمعه ۶ مرداد ۹۶ , ۰۱:۰۴ بهار پاتریکیان D:
کاش نمیرفت... :(((
واقعا کاش نمیرفتش:(((((
جمعه ۶ مرداد ۹۶ , ۰۱:۰۳ مهندس رضا عباسی
سلام
ما همیشه انلاینیم
به ما سر بزنید و توی بحث هامون شرکت بفرمایید
ممنون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ هرگز حذف نمیشود،امید است بیان هم آنرا به سان بلاگفای عقده ای بیریخت چلغوز(!)حذفش نکند.

اگر هم من رو در دنیای واقعی می شناسید یا حتی اگر اینجا رو هم میخوانید،تنها انتظارو خواهش اینه که به من نگین دارین اینجا رو می خونید،کلا به روم نیارین که دارین وبلاگمو میخونین:)

کپی،چه با اجازه و بی اجازه بلامانع است ولی منبعش رو قید کنین لطفا!
[درسته من به تفاوت عقاید اعتقاد دارم،اما اگر به مولانا یا رادیو تهران یا بسکتبال یا حضرت والای لیبران جیمز چیزی بگین دیگه رو من نباید حساب کنین:|]

+از همین الانم بگم که وبلاگ خوبی داری و پست هات مفیدن و تبادل لینک کنیم و اینا یه راست میره تو هرزنامه!!پس از این چرت و پرتا واسه من نذارین که اصلا اعصابشو ندارم:|

+منو جمع نبندین!میدونم همتون باادبین:|(سفیر فرانسه نیستم که!)

اینجا رو دوست دارم،که مینویسم....اینجا رو اگر دوست دارید،بخونید:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan