یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward
از دیروز که واکسنمو زدم،مثل شلغم نپخته بالشمو گرفتم دستم و هرجایی که پیدا کنم ولو میشم:|این در صورتیه که فردا قراره بریم پارک بانوان:|
تااازه با یکی دوتا از بلاگراام قرار وبلاگی دارم(اینکه از قبل باهم دوست بودیم و همکلاسی و اینا،تو قرار وبلاگی تاثیری داره به نظرتون؟!:دی)
+خیلی خوشحالم که تو پارک نمیشه فیلم و عکس و اینا گرفت!وگرنه دوستان گرام قرار بود همشون یه گوشی و دوربین دستشون باشه و پدر منو دربیارن:|نه که خیلیم خوش عکس تشریف دارم:|اصلا چرا تا وقتی من هنوز زندم،برا چی عکس میگیرین آخه؟
+همتا اینا دارن برمیگردن کرمان!این پارک و اینا قرار بود به نوعی مهمونی خداحافظی برای اون و ایضا تولد سارا باشه،که خب الان همتا نیستش:|و احتمالا ما باید خودمون،با خودمون خداحافظی کنیم:|
+عیدتونم مبارک=)))روز دختراام خیلی خیلی مبارک=)))))
اینکه میگین چرا روز پسر نداریم!!شما پسرا یه کاری بکنین که ما یه روز بریم استادیوم،بعد ماام یه کاری میکنیم که کل سال روزِ پسر بشه:|والا:|
[آب انارش را برمیدارد:|]
۹۶/۰۵/۰۳
سها .ج

نظرات  (۸)

مث این‌که گناه داری! :|

عیب نداره دفعه ی های بعدی! :|

[دستِ دلداری بر شانه‌اش می‌زند! ]
جدا از شوخی بازم با رفقات باشی چیزای بد بد فراموش می‌شه! :)

منم اسمِ اصلیش رو الان از یکی پرسیدم. می‌گه ترامبلین درسته! :]
پاسخ:
دست دلداری ازینکه دارم بااین دیوونه ها زندگیمو سر میکنم:دی
حالا هرچی اصن:دی اصن بپربالا بپرپایین درسته:دی
من میگم واسه هرچیزی و هرکاری که انجامش میدی حتی تبریک یه روز باید اعتقاد داشت
پاسخ:
خب روز دختر تولد حضرت معصومه هست دیگه..عیدِ به هرحال..
جدا از بحث دینیِ قضیه،مثلا تو برای تولد دوستت که بهش تبریک میگی،باید به اینکه اونروز تولدشه،اعتقاد داشته باشی؟مگه شک داری اونروز تولدشه؟
برای انجام یه کار باید بهش اعتقادداشت،ولی برای تبریک گفتنِ تولد یکی فکر نکنم اعتقاد لازم باشه..
شاید مثلا بشه گفت که به اون روز اعتقاد نداری..ولی سوالی که پیش میاد اینه که چرا به عید نباید اعتقاد داشته باشی؟جدا ازینکه عیده،روز دختره دیگه،بالاخره...
دیگه واقعا کوفتت شه
زهر شه به گوشتت
جز جیگر بگیری
سر صف نری به حق علی! [فکر کنم این یکی دعا بود نه نفرین!:|]
پاسخ:
حرص نخور!پوستت چروک میشه=)
+و کوفتم هم شد:|
گرمممممم بودااااااا،جزغااله شدم ینی:دی
ازینا که میری روش بالا پایین میپری(ترامبلتون؟ترامپلتون؟)هم رفتیم،دل و روده و معدم اومد تو حلقم:|
آلاچیق به زور گیرمون اومد،خیلیم خاکی بود همه جا!
لباسمم گرم بود:|آبپز شدم!
[بالشتش را برمیگرداند و رویِ سردش را می آورد و عین شلغم پخته وِلو میشود:|]
۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۵ الیــــ ــــوت
قبلا تبریک گفتم اینجا دیگه خزش نمیکنم :)

اون جمله آخری واقعا ارتباط پیچیده ای داشت :/ یه دیوار بیار کلمو بزن توش اصن :))
پاسخ:
خز خودتی:|تبریک روز دختر هیچوقت خز نیست!تصویب شد:دی

+دیوار؟انتهای راهرو سمت راست:دی
وبلاگ ازین باامکانات تر دیدی تاحالا؟:دی
[قرص هایش را با سه لیوان آب بالا می اندازد!]
عکس میگیرن برای وقتی که زنده نیستی دیگه !!
پاسخ:
تو مجلس ختمم،میخوان سلفیامو بذارن واقعا؟!
کوفتتون شه قرار وبلاگیتون! :)
پاسخ:
:دی
اووووو کجاشو دیدی؟من هرروز با این بلاگرا که گفتم،قرار وبلاگی داشتم،البته سرِ صفِ صبحگاهی:|اونم تو مدرسمون:دی آره دیگه،ما خیلی خفنیم:دی
به لایک اختصاصى بکوب به اون حرف قبل از اب انارات :))) 
هعى 

پاسخ:
چشم.
اه منم متنفرم از این عکس گرفتنا ...یکی دوتا واسه ثبت خاطره باشه اره نه دیگه در این حد :|
روز دخترم مبارک باشد بااینکه اعتقادی بهش ندارم :/ 
واکسن چی؟ همون که وقتی کلاس نهمی باید بزنی؟
پاسخ:
من از عکاسی از آدما بدم میاد کلا..
مگه به روز و مناسبت و ایناام باید اعتقاد داشت؟
واکسن کزاز،آره همون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی