یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

38-من یه قاب عکس کهنه تو هجوم خاطراتم*

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ب.ظ
دیشب داشتم رادیو تهرانو گوش میدادم،برنامه ی تهران در شب بود و سوالشون هم این بود که آرامش رو تعریف کنید،خیلیا پیامک دادن،بین اون پیامک ها مجری،یکی از پیامک هارو خوندش"خانوم ایکس از محله ی ایگرگ گفتن که:من مدتی دچار افسردگی بودم ولی هفته ی پیش توی برنامتون یه پیامکی رو خوندین که به من تلنگری زد"نیلوفر در مرداب زندگی میکند تا نشان دهد نیلوفرانه،زندگی باید کرد"و......."

+بهار زانوتو از نیمکت بردار الان خوابت می بره هااا:)
+آخه چرا انقدر بی دقتی تو؟چرا تبدیل واحد نکردی؟
+عیبی نداره.جلسه بعدی برام بیار:)
+مستمرتو بهت کامل دادم..
+مبحث های نهمتو اگه بازم اشکال داشتی بهم بگو:)
+عیبی نداره،تو امتحان بعدیت جبران میکنی
+این نمره رو تاثیر نمیدم برات:)
دبیر لبخندهای من،دبیر مهربان،دبیر فیزیک دوست داشتنی:))
____________
ایکس:نام دبیر فیزیک دوسال پیش
ایگرگ:نام محله ی مسکونی اش
یه خواهش:دوستانی که بامن هم مدرسه ای بودن نگن کدومو داری میگی و اینا:|
۹۶/۰۴/۱۱
سها .ج

نظرات  (۴)

۱۵ تیر ۹۶ ، ۱۱:۱۰ مهیار حریری
چ جالب !
منم با اجازتون یجوری شدم
پاسخ:
:)
شرمنده می کنین:)
عجب پیامکی داده و عجب تلنگری ...
پاسخ:
:))
بسکتبال،به ایتالیا باختش:((
پاسخ:
(آیکون گریستن و کله بر دیوار کوبیدن)
چه جالب D:

وقتی ایکس و ایگرگ رو معرفی کردی...یه جوری شدم!
پاسخ:
خودمم وقتی اسمشو از رادیو شنیدم یه جوری شدم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی