یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

36-away from the sun

شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۴ ق.ظ
توپ خورد به دستم،از دستم خون اومد،حتی همین توپ چندین و چندبار هم به سرم خورد،خیلی جلسه ها بود که بعدش تا جلسه بعدی خیلی خیلی سخت کارامو میکردم،خیلی اذیت شدم ولی هیچوقت بیخیالش نشدم،همیشه هم وقتی مدرسه ها شروع میشد وقتم برای ادامه دادن بسکتبال کم بود،ولی هیچوقت بیخیالش نشدم،باهمه ی اذیت هایی که سر یادگرفتنش کشیدم،دوستش داشتم،براش ارزش قائل بودم و هستم،بهش اعتماد داشتم،خیلی اذیت شدم،ولی بازم بهش اعتماد داشتم،میدونستم هرچقدرم که اذیتم بکنه،بازم دوستش دارم و بازم نمیتونم ولش کنم....کاش آدمایی که چپ میرن راست میان میگن تو برامون خیلی باارزشی،اینجوری بودن،ولی میدونین مشکل چیه؟آدما هرچقدرم چیزیو از ته قلبشون دوست داشته باشن،نود درصد علاقشون،ناخالصی محضه!دروغ هم که کنتور نمیندازه دیگه:|
+قطعا من وسط اینهمه مشکل،شیفته و مفتون یکی نشدم!حتی شکست عشقی هم نخوردم:|||شاید باورتون نشه،ولی تمایلی به خودکشی هم ندارم:|||
پ.ن:پیشگیری بهتر از وقوع!
+کسی میدونه داستانهای همشهری رو از کجا میشه تهیه کرد؟
۹۶/۰۴/۱۰
سها .ج

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی