یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

35-از افکار قبل از وقوع زلزله!

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ق.ظ
الان که رفتم مسواک بزنم،داشتم فکر میکردم بالاخره که یه روزی تهران هم زلزله میاد،اونوقت قراره دقیقا چیکار کنیم؟اگر وقتی که زلزله میاد درحال مسواک زدن باشیم چی؟قراره با همون دهن پرکف سه ساعت منتظر رسیدن یه بطری آب باشیم؟یا مثلا فکرشو بکنین وقتی زلزله میاد درکنار روشویی در حال مسواک زدن باشیم...یعنی آخرش هم در کنار روشویی قراره بمیریم؟خیلی مرگ باشکوهیه:دی
حتی ممکنه وقتی زلزله میاد یکی بالای ساختمون باشه قراره طرف همینجوری بیوفته پایین از اون بالا؟یا یکی زیردست جراح باشه،درخوشبینانه ترین حالت،ساختمون بیمارستان فرو نخواهد ریخت ولی بالاخره دست جراح یه ویبره(!!!!) ی کوچیک میره که!اونوقت از محل جراحی تا فرق سر و نوک پای طرف با قیچی بریده میشه که....!ینی اگر قرار بود نمیره هم ...اینجوری مرگش قطعی میشه که:///
پ.ن:ملت دارن اورانیوم غنی میکنن،منم دارم احتمالات وقایع هنگام مسواک زدنو می نویسم:///کاملا هم مفیده:/
۹۶/۰۴/۰۳
سها .ج

خزعبلات

نظرات  (۱۴)

یه جا میخوندم که نوشته بود غالب چیزایی که ترس اتفاق افتادنشون رو داریم پیش نمیاد !
پاسخ:
آخیش!پس وقتی دارم مسواک میزنم زلزله نمیاد:دی
سلام 
وای اون قسمت جراحیو که نوشتین خوندم یاد اون فیلم سزارینی که سه چهار سال پیش دوستم بهم نشون داد افتادم ، تازه اتفاقی دوباره فیلم سزارین دیدم اونم از زاویه نزدیک ، اصلا وااااااااااااااای ، تازه خودم هم جراحی زیبایی فک انجام دادم اما هرگز دلم رضا نمیده بشینم فیلمشو ببینم ، اصلا خدا لعنت کنه اون دوستمو دلم شد رختشور خونه اصلا یه وضعیتیه ها 
پاسخ:
سلام
سزارین که جراحیش خیلی خوبه:)یکی از تروتمیز ترین جراحی هاام هست تازه:)
هوممم شماام از وجناتت معلومه ریاضی میخونی(/میخوندی)ولی خب این یه امر کاملا طبیعیه که آدم دلش نخواد جراحی خودشو ببینه:)))اصن همینکه آدم بفهمه یه روزی یه همچین اتفاقی براش افتاده هم ناجوره:/
بهترین راه اینه که مشواک نزنیم اصلا :)
پاسخ:
خب اونموقع حموم هم نباید بریم
عمل جراحی هم نباید بکنیم که..
اصن منهدمم کردی،هم منو هم پستو:دی
نه بابا از خودم در کردم :) اون حرفه رو ها! :)

از کدوم وجناتم؟! از کجا می دانی ما ریاضی ایم؟! O_o

شکسته نفسی نفرما...واقعا بامزه بود! :)))
پاسخ:
خب کسی که وقتی از جراحی حرف میشه دلش میلرزه،قطعا نمیره تجربی،که تشریح زیست و ایناام داره:)

چاکلز شوما:)
-ببخشید تازه امروز جواب دادم،مسافرت بودیم و اینترنت هم خیلی داغان خط میداد..[سازمان کامنت مداری وبلاگ]:دی
تو چرا وزیر زلزله ی کشور نیستی واقعا؟! O_O

دلم لرزید وقتی از اتاق جراحی می گفتی -_-

مفید واقع شد!؛)
پاسخ:
جدا برای زلزله هم وزیر داریم؟برای سیل و طوفان چی؟یا مثلا وزیر بلایای طبیعی اصلا داریم؟چه شغلی://
کاملا از وجناتت معلومه ریاضی می ری:))
من و پستام همیشه مفید واقع میشویم(آره ارواح خاله ی نداشتت:/)
هر سال از سالگرد مرگمون عبور می کنیم نمی فهمیم، شما به فکر حالت مرگتی؟ D:
پاسخ:
قبل از این پست من پست مترسکو خوندی؟:دی

+آدم باید به یک موضوع از همه جهات بپردازه!بله!
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۵ الیــــ ــــوت
پستتون هم خیلی رفته اون ته مهای پنل :)
شانسی پیدا شد. تاریخو درست کنین :)
پاسخ:
هی وای من!فقط ساعتشو درست کردم،تاریخشو یادم رفته بود:دی
۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۰ الیــــ ــــوت
بند دوم: اییییییییییییی

من این چندوقته که این اتفاقا افتاده به وقوع جنگ تو دستشویی یا حموم خیلی فکر میکنم :)) مثلا تو حموم باشیم یهو هواپیماها بیان بر فرازمون بعد آژیر بزنن که سریع برید تو پناهگاه. حالا فکر کن تازه شامپو زده باشی مثلا! (حالا نری درگیر این بشی!)
خدایی مسواک چیز خاصی نیست تف میکنی بیرون کفاشو دیگه :)
پاسخ:
همیشه برام سوال بوده که اینایی که تو فیلما مسواک میزنن چجوری انقدر تروتمیز مسواک میزنن،والا من خودم که مسواک میزنم تا پیشونیم کفی میشه:دی
امروز میرم امتحان میکنم،ولی خدایی نمیشه ها!اصن راه نداره،بدون آب کار آدم راه بیوفته!

خب جنگ که بشه یه بمب میندازن رو کله مون بعدم می شتابیم اون دنیا دیگه،اصلا چیزی نمی فهمیم که،مگه اینکه اون کف مسواکو شامپو و اینا باهامون تا اون دنیاام بخوان بیان:دی
ولی جنگ بشه خیلی باحال میشه ها!بعد یهو ببرنمون اسارت،بعد بیام یه کتاب درباره دوران اسارت بنویسم،مثلا بلاگر شهید:دی(قطعا جنگ به این سادگیا که گفتمم نیست،بعدم حالا کو تا جنگ،اون ولیعهد عربستان که اینهمه میگفت جنگ باید تو ایران بشه،بااین شاهکارای اخیر سپاه،کلا بساطشو جمع کرده:دی یعنی ممکنه جنگ داخلی 16,24راه بیوفته:))،ولی بعید میدونم به این زودیا جنگ از طرف کشورهای دیگه اتفاق بیوفته:)))
نه چیز بدی نبود. یه چیزی تو مایه‌های دمت گرم :))
پاسخ:
خب پس وبلاگتو نمیبندی:دی
موفق باشی :))
پاسخ:
وایسا ببینم:دی
تیکه بود؟تیکه میندازی؟بگم ماهیتابمو از وبلاگ قبلیم برام بیارن؟:دی
+کم کم دارم به این جمله ی موفق باشی آلرژی پیدا میکنم..این معلمامون هم که همش زیر هرورقه امتحانی هی این جمله رو مینویسن،هی ماها  درصد موفقیتمون کمتر میشه:دی
میگم نکنه،دوباره میخوای در وبلاگتو تخته کنی؟اصلا خیلی مشکوکه این موفق باشیه ها!از این جمله فلسفیا نمیگفتی که؟
(آیکون تفکر!)
نابود کردی پستو اصلا. چرا تاریخش رو دیروز‌ زدی خب؟ :)
پاسخ:
آخ آخ الان فردائه؟
من بایذ یه دور بگیرم بخوابم تا بعدش باورم شه فردا شده!اصلا نامانوسم بااین قضیه که الان سومه://باور کن:دی
یعنی خدا نکنه من  یه روزی برم سرکار بعد بخوام گزارش بنویسم،کلا تاریخشو ننویسم سنگین ترم:))))))))
تو هنوزم زمان پستات رو درست نمیکنی. چرا؟ :)
پاسخ:
اصلا دقت نکرده بودم..اااا..من کی ساعت 6بعداز ظهر مسواک میزنم:دی
خوب شد گفتیا.
باور کن من کاریش ندارم،این وبلاگه کلا با من مشکل داره انگار:دی
من میخونم پستاتو، منتها از اول هم آدم کامنت‌بِده‌ای نبودم! :) 

+به تلافی میخندهایی که سر وبلاگ من درآوردی :))
پاسخ:
میدونم:)آی پی ات همیشه بوده:))

+بچه که زدن نداره:))))))))))
واقعا مفید بود :))
پاسخ:
به به!جناب کازی:)))از این ورا:))))وبلاگ گم کردین آقاا:)))یه چایی درخدمت باشیم:))

+میخند؟به پست های مفید من میخند؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی