یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

25-زندگی روی گسل!

شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۱۶ ق.ظ
دیگه داره روزای آخر سال میشه،سه سال با همه ی خوبیا و بدیاش گذشت،وقتی این سه سالو داشتم میگذروندم،فکر میکردم هیچوقت شجاعتش رو ندارم که برگردم عقب و ببینم فلان روز چقدر اذیت شدم،اینکه فلانی چقدر بدوبیراه بارم کرد و من فقط سرمو انداختم پایین،ولی الان که از اون اتفاقا گذشته؛دارم میبینم که خیلی سخته فکر کردن به اون روزا ولی غیرممکن نیست!الان که یه مدتی ازش گذشته،برام اون اتفاقا خیلیم سنگین نیست!تازه یکسریاش مسخره هم هستن!شاید باورتون نشه ولی من بعد از هردعوا،کلی سرِ چرت و پرتایی که به طرف میگم به خودم میخندم:|پشیمونی؟نه؛به هیچ عنوان!چون همین اتفاقا،همین دعواها و... باعث شد من بزرگتر بشم!با همین دوستیایی که بعضی جاهاش واقعا فقط و فقط عذاب دادن بهم بود که من به اندازه یک اپسیلون اومد رو عقلم!
شاید اگر بااین اطلاعاتی که الان دارم،به عقب برمیگشتم هم تصمیمامو عوض نمیکردم،من از این بابت برای خودم عمیقا متاسفم!!چون بااینکه میدونم بااین تصمیم ها باعث چه چیزایی شدم،ولی هنوزم پشیمون نیستم!یکسری اتفاقا بااااید بیفته!یکسری دعواها باید انجام بشه!حتی یکسری بدو بیراها هم باید گفته بشه:|که البته متاسفانه درباره ی رابطه ی نسبتا دوستانه-خصمانه ی ما هفت نفر(!)این اتفاق نیفتاد!ما دقیقا از اول سال منتظر یه تلنگر برای دعوا کردن بودیم،ولی هربار قائله ختم به خیر شد!به جایی رسیدیم که از اینکه کاری به کار هم نداریم خوشحال بودیم و معتقد بودیم(وهستیم!)این لوس بازیای من بمیرم تو بمیریای گروهای دیگه برای ما نون و آب نمیشه و چه بسا رفتن و کندن(!)از این مدرسه و آدماش راحتتر هم میشه!تفکر کاملا منطقی ایه!درواقع برای من،عادیه!ولی تو تمام امسال احساس میکردم زنگ تفریحا که دور هم جمع میشیم دارم روی یه گسل زندگی میکنم!هر آن یکی به اون یکی یه چیزی میگه و گروه به دو جناح چپ و راست تقسیم میشه و حالا گیس و گیس کشی(!)_ولی خبخوشبختانه یا بدبختانه  این اتفاق تا پایان سال رخ نداد!درواقع نظر شخصیم اینه که دوستی ای که توش بکُش بکُش و آی نفس کش(!)نباشه دوستی پایداری نخواهد بود و احتمالا ماام با عوض کردن مدرسه دوستامونم عوض میکنیم و خلاصه این نشد اونیکی!

من یه دفترچه دارم،که بعد از هر دعوا(طرف دعوا فرقی نداره !)میومدم توش کلی چرت و پرت بار ملت و خودم و درودیوارو میز تحریر و... میکنم!خب من اصلاااااا مثل بقیه دخترا،نیستم که دفتر خاطرات داشته باشم و کلا این قضیه که روزی سه صفحه درباره روزم و اینکه کبری بهم چی گفت و صغری چه مدلی بهم دست داد و اینا بنویسم،تو کَتَم نمیره!یعنی میتونم بهتون امیدواری بدم که شاااااید من به احتمال 0.001 درصد من با خرید کنار بیام،ولی بااین قضیه اصلا نمیتونم کنار بیام!به هرحال بعد از هردعوا هم نمیومدم شرح حال دعوا رو برای خودم بنویسم(مگه مریضم خب؟!)میومدم چیزایی که تو ذهنم میگذشت رو مینویسم!یعنی مینوشتم!چون الان که دیگه وقتی عصبانیم این روش هم دیگه عملی نیست:دی ولی خب من هیچوقت نوشته ای رو تو این دفتر دوبار نمیخوندم!معتقد بودم حس بد و افتضاح چیزی نیست که مرورش جذابیتی داشته باشه!همه اینارو گفتم که برسم به اون روز که اتفاقی یکی از نوشته هامو تا یه جاییش برای بار دوم خوندم!باورتون میشه اگه بگم که حتی یادم نمیاد کدوم دعوام و با کی بود اصلا؟خب این واقعا ناجوره که من انقدر دعوا با اینو اون داتم که یادم نمیاد کدومشون،اینی که میخوندم بود ولی خب،به هرحال میخواستم بگم این خاصیت مزخرف رو هممون تو زندگیمون داریم!هرچقدر سن شناسنامه ایمون میره بالاتر،مشکلامون بزرگتر میشه،مغزامونم کوچیکتر میشه!مثلا اینکه مامانم عملا سعی داشت منو به سمت خاله بازی سوق بده ولی من با هلی کوپترای پسرداییم بازی کردنو بیشتر دوست داشتم،شاید اونموقع برام معضل بود،ولی الان برام مسخره هم هستش!اینکه میخوام برم ریاضی ولی باید برم تجربی هم الان برام معضله!ولی بعدا برام خنده داره!(درواقع اون دفترچه یه جورایی خاطرات جنگهای مغول هم محسوب میشه:دی)

آخرش هم اینکه این سه سال،روی گسل زندگی کردم!هم از نظر مدرسمون که میگفت دست از پا خطا کنین اخراجین(که تهدیدش فقط روزای اول کارساز بود!)هم از نظر انضباطی هم از نظر وضعیت دوستان گرامی!هم از نظر تحقیق ها و مقاله های نصفه نیمه موندم حتی از نظر ساعت خوابم!!!!فکر میکنم تنها چیزی که تو این وضعیت ثابت مونده اون مدرک پایان دوره ی زبانمه که هنوز تو قلهک داره خاک میخوره و من یک ترم و نصفی دیگه مدرک پایان دوره دیگه ام رو گرفتم و هنوز که هنوزه اون مدرک داره توی بایگانی خاک میخوره!!

۹۶/۰۳/۲۰
سها .ج

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی