یادداشت‌های یک چپ‌دست

keep moving forward

101- وقتی نمیشه نیمه پر لیوانو دید.

مثل راه رفتن روی تردمیل می‌مونه. هرچقدر میری جلو تموم نمیشه. نه‌تنها تموم نمیشه بلکه به آخرش هم نمیرسی. اصن آخری نداره که بخوای بهش برسی.
کاش یکی بود که بهم میگفت نتیجه این درس خوندنا میتونه قبولی باشه، یا بهم میگفت حداقل آخرش چی قبول میشم. 
هرچقدر می‌خونم کمتر نتیجه می‌گیرم. از نظر نمرهٔ مدرسه نه. چون می‌دونم این نمره‌ها هیچ‌جای دنیا قرار نیست به دردم بخوره. از آزمونایی که میدم و افتضاح فقط برای یک ثانیه‌ش هستش.
واقعا واقعا خیلی وحشتناکه همه چی. خیلی سخته. مثل جنگه. ششصدهزار نفر با من قراره کنکور بدن و بدیش اینه که هنوز اونقدر به خودم اطمینان ندارم که بگم میدونم که من فلان رشته رو قبول میشم. بدتر از اون اینکه دلیلی نداره که اطمینان داشته باشم به خودم. همین بی‌دلیلیه که داره خسته‌م میکنه. 
نمیدونم چی میشه بعدا. فقط امیدوارم چهارسال دیگه این پستو با نیش باز بخونم و خستگیم دربره. همین.
+دلیل اینکه این چندوقت ننوشتم همین بود. هرچی می‌نوشتم درباره درس بود. هرچی می‌نوشتم دید منفی‌ای بود که به همه‌چی داشتم.
دقیقا :))
:)))))
مجبوری بدون دلیل به خودت بقبولونی که پیروز میشی
حتی اگه تراز قلم چیت ۵۵۰۰ باشه مجبوری 
میدونی چرا؟چون اولین و تنها شرط پیروزی اینه که به شکست فکر نکنی :))
چون پیروزی، تنها راز بقای ماست.
چون لغزیدن، همون افتادنه:)

بذار لای نون بعد بذار تو کیسه فریزر :دی
:||
مگه کبابه بذارم لای نون، شبی:))))))))))
+ امروز ساعت ۷:۳۰ امتحان داشتیم از گزاردن و گذاشتن و اینا.
با اون پیکسلای جغدی که از نمایشگاه لوازم تحریر گرفتم، میذارمشون برات میفرستم بالاخره:دی الان بهت گفتم که یادم بمونه مثلا:))))
توصیه می‌کنم پارو بزن ساحل نزدیکه
:))))))
به توصیه‌ت عمل می‌کنم و اینکه بهم بگو تو چه ظرفی برات قارچ بذارم بیشتر دوست داری، که برات بیارم دانشگاه تهران بذارم دم چهارمین درخت سمت چپ از ورودی در پنجاه‌تومنی:دی در این حد امیدوار شدم با کامنتای این پست^__^
داروی تهران زیر هزار میخواد. :)) می‌بینی؟ الان حتی نمی‌دونی از چی ناامیدی :)) 
کنکور فقط به تمرین و تکراره. این استمرار جواب میده. بخون و تمرین کن و تکرارشون کن. پایه‌ت قوی بشه، دوازدهم خیلی راحت‌تری. ناامید هم نباش! وقت به اندازه‌ی کافی هست.
آخه حدودا دوسال پیش با یه دانشجوی داروی تهران با رتبه سیصد حرف زدم که خودش رتبه سیصد بود که دارو رو آورده بود. ولی خب ظرفیتا و اینا عوض شده قطعا. فکر نمی‌کردم انقدر عوض شده باشه ( مثلا پزشکی تهران، 37 تا منطقه یکی می‌گیره. در این حد داغان! ) پس اگه این باشه، میشه به داروی تهران فکر کرد:))) جدی پس زیر هزار میخواد؟^__^فکر کنم بشه یه‌کاریش کرد پس:))))مرسی گفتی:)))

یازدهمی احیانا؟ اگه یازدهمی که ناامیدی معنی نداره.
و اگه دوازدهمی که بازم ناامیدی معنی نداره :| 
من خودم هرچند پزشکی نمی‌خوام اما با خودم میگم: هرچند نمیشه به پزشکی تهران فکر کرد، حتما میشه به داروش فکر کرد. وقتایی که خیلی ناامید میشم به خودم میگم دیگه هوشبریشو که میاری :))) اگه روی رشته‌ی خیلی خاصی زوم نداشته باشی، اینجوری هم میشه امیدوار شد. و اگه روی رشته‌ی خیلی خاصی زوم داری، حتی نباید یک‌لحظه ناامید بشی که بخوای بعدش به خودت امیدواری بدی (اینقده محکم باید بری جلو) ;)
+ چقده این کامنت ناشناس خوب بود. حسرت عقب‌نشینی. نمی‌خوام این حسرتو. نمیخوامش.
یازدهمم. و حتی از دهمم ناامیدی معنی داره بااین وضع کنکور آخه.  ولی قبول کن بعضی وقتا وقتی آدم کلللی بخونه، بعد نتیجه نگیره، میخواد همه‌چیو ول کنه بره دیگه.
داروی تهران رتبه زیر 400 میخوادااااا. ولی فکر کنم بشه آورد ( آیکون تفکر ) رشته خاص که خب باید ببینم امسال اون حدی که میخوام درس میخونم یا نه. اگه تونستم، قطعا دوازدهم و سالای بعدش هم، میتونم و اونجوری تااازه به پزشکی و دارو فکر میکنم. وگرنه که معلومه نه خب.
+ آره خیلی خوب بود واقعا. داشتم فکر می‌کردم مثلا چهارسال دیگه اینجارو بخونم، بعد مثلا آبیاری گیاهان دریایی قبول شده باشم، چی میشه:| الانم 137 تا تست فیزیک گذاشتم جلوم که چهارسال دیگه درس عبرت ملت نشم:دی
فقط اینو بهت بگم که منم یه روزی فکر میکردم که اصلا مال قبول شدن تو فلان رشته نیستم و این رشته واسه از ما بهترونه و عقب کشیدم ولی خیلی ها که از من ضعیف تر بودن فقط چون ذهنیت منو نداشتن به آرزوشون رسیدن... عقب نشینی نکن... حسرت از اینکه چرا عقب نشینی کردی بدترین حسرت و پشیمونی دنیاست...بجنگ برو جلو ...
قطعا و حتما بدتر از حسرت عقب‌نشینی اونم وقتی‌که میدونی پتانسیلشو داری هیچ‌چیز دیگه‌ای نیست. 
قطعا و حتما اگه قبول بشم، یکی از چیزایی که کمکم کرد، این کامنته. مچکرم حقیقتا.
همون که پربنفش میگه.. 
فک کنم هممون نیاز به یکی داریم که روحیه بده بهمون و بگه که پشتمونه هرچی هم که بشه.. :):
میدونی، من عمیقا یکی رو لازم دارم که هروقت خواستم ول‌کن قضیه بشم، بیاد هُلم بده، بزنه تو سرم، یادم بندازه دقیقا چی می‌خوام و با درس نخوندن و یه شبه، آدم رشته‌ای که میخواد رو قبول نمیشه. و یه تضمینی باشه که منی که فلان قدر میخونم، فلان رشته رو حتما قبولم.
آخ... چقد هممون داریم ب فنا میریم!!! :(
چقدرررر:(((
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ هرگز حذف نمیشود،امید است بیان هم آنرا به سان بلاگفای عقده ای بیریخت چلغوز(!)حذفش نکند.

اگر هم من رو در دنیای واقعی می شناسید یا حتی اگر اینجا رو هم میخوانید،تنها انتظارو خواهش اینه که به من نگین دارین اینجا رو می خونید،کلا به روم نیارین که دارین وبلاگمو میخونین:)

کپی،چه با اجازه و بی اجازه بلامانع است ولی منبعش رو قید کنین لطفا!
[درسته من به تفاوت عقاید اعتقاد دارم،اما اگر به مولانا یا رادیو تهران یا بسکتبال یا حضرت والای لیبران جیمز چیزی بگین دیگه رو من نباید حساب کنین:|]

+از همین الانم بگم که وبلاگ خوبی داری و پست هات مفیدن و تبادل لینک کنیم و اینا یه راست میره تو هرزنامه!!پس از این چرت و پرتا واسه من نذارین که اصلا اعصابشو ندارم:|

+منو جمع نبندین!میدونم همتون باادبین:|(سفیر فرانسه نیستم که!)

اینجا رو دوست دارم،که مینویسم....اینجا رو اگر دوست دارید،بخونید:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan