یادداشت‌های یک چپ‌دست

keep moving forward

100- من بجای تو

دکترا قبول نشدم. البته اهداف من بالاتر از تحصیلات دانشگاهی و مدرک قاب‌شده برای دیواره:دی فکرشو که می‌کنم هم دلم برای دانشجو بودن تنگ میشه هم نه؛ ولی قطعا با قبول نشدنم دنیا به آخر نرسیده. به‌هرحال امروز ساعت 4 قطارم به مقصد تهران رو گرفتم تا یه‌سری کارای باقیمونده‌م رو انجام بدم و همزمان فکر می‌کنم به اینکه چهارسال و چهارماه و چهارروز دیگه دارم چیکار می‌کنم...احتمالا درحالیکه ماگ جغدیم رو دستِ راستم گرفتم و با دستِ چپم دارم برگه‌های دانشجوهام رو صحیح می‌کنم و به التماسای پایین برگه‌هاشون می‌خندم، روی صندلیم، پشت پنجره، نشستم و دارم به پست وصایای یک بلاگر پیر قسمت 444 که می‌خوام بنویسمش فکر می‌کنم:دی 

+ولی انصافا 100 کلمه خیلی کمه:(

+چالش من به جای تو که از طرف شباهنگ نوشتم و از هرکی این پست رو خونده، دعوت به نوشتن می‌کنم:))

کجایی؟ زنده‌ای؟
سر درسا و آزمونا:(((و درحال فکر کردن به اینکه هنوز مهر تموم نشده واقعا؟ و همچنین فکر کردن به اینکه چجوری قراره کنکور بدم من:(((
هااا که اینطور :دی
:))))
@نیلی
خودم این موضوع رو پیشنهاد دادم که هم یکدست باشه پست‌ها هم جدید باشه :دی
گفتم بهش :دی
موضوع دکتری شباهنگ چه همه‌گیر شده :دی
برات توضیح داد خود شیخ:دی
قسمت تصمیم‌گیرندهٔ مغزم خراب شده فعلا. ولی قطعاً دوباره برنمی‌گردم سراغ این رشته. من یه بار بخوام نشه دیگه برای بار دوم نمی‌خوام.
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم پریدیم
آره اینم هستش. امیدوارم هرچی دوست داری برات پیش بیاد به هرحال:)))
آقا چقدر منطقی برخورد کردی با قضیه :))) من تا چهار روز بعدش فقط گریه می‌کردم
هنوزم بغض می‌کنم یادم می‌افته
نه اصلا اصلا منطقی برخورد نکردم. خیلی مستقیم گفتم نباید با یه کنکور مسخره کنج عزلت بگیری و ناراحت باشی و به خودت و اینهمه تلاشی که کردی شک کنی و بیخیال قضیه بشی. اینهمه آدم موندن برای بار دوم و سوم و هفتم کنکور دادن. حتی کنکور کارشناسی که منابع زیاد و داوطلبای زیادتر داره نسبت به دکترا. یکی رو میشناختم که باوجود اینکه ازدواج کرده بود نشست برای سال دوم، کنکور دکترا رو خوند و قبول هم شد. نمیخواستم فکر کنی نصیحتت میکنم برا همین اینارو تو پست گفتم:دی خدایگان خلاقیت:دی
+ راستی الان میخوای چیکار کنی؟ دوباره کنکور میدی؟ ( ینی شبی، بعد اینهمه بالای منبر رفتنم بخوای بگی نه عاااااا )
یه لحظه گفتم این چرا داره ادا شباهنگ رو درمیاره :/ اصن ینی چی دکتری قبول نشدم :|
اصلا مخصوص این تعجب مخاطب ننوشتم که چالش رادیوبلاگیها هستش:دی
:))))
مگه حرفیم میمونه ؟ یا بهتره بگم مونده ؟
چالش مربوط به چه وبلاگیه ؟ 
چاکلز:)))
لینکش کردم، روی اسم چالش بزنی میاره. وبلاگ رادیوبلاگیها
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
این وبلاگ هرگز حذف نمیشود،امید است بیان هم آنرا به سان بلاگفای عقده ای بیریخت چلغوز(!)حذفش نکند.

اگر هم من رو در دنیای واقعی می شناسید یا حتی اگر اینجا رو هم میخوانید،تنها انتظارو خواهش اینه که به من نگین دارین اینجا رو می خونید،کلا به روم نیارین که دارین وبلاگمو میخونین:)

کپی،چه با اجازه و بی اجازه بلامانع است ولی منبعش رو قید کنین لطفا!
[درسته من به تفاوت عقاید اعتقاد دارم،اما اگر به مولانا یا رادیو تهران یا بسکتبال یا حضرت والای لیبران جیمز چیزی بگین دیگه رو من نباید حساب کنین:|]

+از همین الانم بگم که وبلاگ خوبی داری و پست هات مفیدن و تبادل لینک کنیم و اینا یه راست میره تو هرزنامه!!پس از این چرت و پرتا واسه من نذارین که اصلا اعصابشو ندارم:|

+منو جمع نبندین!میدونم همتون باادبین:|(سفیر فرانسه نیستم که!)

اینجا رو دوست دارم،که مینویسم....اینجا رو اگر دوست دارید،بخونید:)
نویسندگان
Designed By Erfan Powered by Bayan