یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward

10-اندر احوالات یک خسته!

پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۹:۱۹ ب.ظ
خیلی وقت پیش مامان رفته بود ختم یکی از فامیل های گرامی و طبق معمول من کلی کار و گرفتاری داشتم و نتونستم باهاش به ختم اون فامیلمون برم(البته اگر کارم نداشتم برای خودم کار میتراشیدم که هرجور شده از زیر این مراسما دربرم!)خلاصه وقتی اومدم خونه مامان برام غذامو گذاشته بود و کلی هم سفارش مبنی براینکه چجوری و با چه پوزیشنی (!)غذا رو گرم کنم نوشته بود و گفته بود یه آبمیوه هم برام توی یخچال گذاشته که بخورم...توی اون یادداشت نوشته بود که اون آبمیوه برای ختم همین فامیلمونه و براش فاتحه بخون و درست هم بخوان!!!!یعنی انقدر به فاتحه خوندن و مثل آدم عربی خوندن من شک دارنااا:))

دیروز هم چهلم همین فامیلمون بود و خب تا پاسی از شب (!) قرار بود این مراسم طول بکشه و طول هم کشید...و مامان بااین فکر به من گفت هرچی خوردی ظرفشم باید بشوری:دی اگر قرار باشه بین ظرف شستن و زنده به گور کردن خودم یکیو انتخاب کنم قطعا و مسلما زنده به گور کردن رو انتخاب میکنم.نتیجه این شد که یکم خیار و گوجه(من اینارو به عنوان میوه قبول دارم فقط..)و باکلی فشار آوردن به خودم یه بسته چیپس خوردم:دی یعنی نه شام خوردم  و صبحونمم که هیچوقت مثل آدم نبوده و نیست.فقط نهار که اونم نمیخوردم سنگین تر بودم:دی یعنی ببینین ظرف شستن چه عذابیه واقعا!!!
+نگاه عمیق به افق!
۹۵/۱۲/۲۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی