یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward
از بچگیم خاطرات محو و تاری توی ذهنمه...ولی بهترین خاطرم اینه که سرمو گرفتم بالا و به آسمون زل زدم...دستمو میگیرم بالا و به کلاغی که داره از آسمون میگذره اشاره میکنم و میگم"وقتی بزرگ شدم میخوام کلاغ بشم"لازم به ذکره که بگم هنوزم آرزوم همینه...من همیشه به آسمون علاقه داشتم و با بزرگترشدنم هم این علاقه گسترش یافت و علاوه برآسمون و مشتقاتش به کهکشان ها هم بیشتر علاقمند شدم و هنوز کتاابای علمی ای که از کلاس سوم که خوندن ونوشتنم راه افتاد بابا برام میگرفت رو دارم:دی از نظر دوستام هم همیشه تو فضا سیر میکنم:))خب به هرحال زمین زیادم جای جالبی نیست حداقل نه اونقدری که مردم براش سر و دست میشکونن!

تا کلاس سوم از کتاب  وکتاب خوندن متنفر بودم ولی وقتی دخترعمه ام یک کتاب سه جلدی رو بهم کادو داد و من به خاطر اینکه حوصلم سررفته بود و از سرناچاری رفتم اون کتاب رو خوندم و از اونموقع به بعد بود که دیدم دنیای کتاب ها خیلی خیلی قشنگتر و جذابتر از دنیای واقعی هستش.

قبلا به اینستاگرام علاقه داشتم قبلا که میگم یعنی خیلییییی وقت پیش...الان نسبت بهش کاملا خنثی هستم.حتی نسبت به تلگرام هم حالت دونقطه خط واری دارم.وبلاگ رو هم ترجیح میدم چون خیلی خیلی خلوت تر هستش.

درحال حاضر کلاس نهمم و احتمالارشته ی تجربی میرم.ولی خب ریاضی رو ترجیح میدادم!احتمالا به محض رفتنم به کلاس دهم با کله به سمت المپیاد فیزیولوژی خواهم رفت(البته اینم اگر قبول بشم.خودم که امیدی ندارم:دی)کاری هم که امسال کردم(به جز نگاه کردن به سقف:))قبولی توی مرحله اول imc بوده و مرحله دوم هم به دلیل برگزاری در هند بیخیال شدم...تا ببینم سالهای بعد چی قراره پیش بیاد!شاید وقتی رفتم سوم دبیرستان شرکت کردم و عکسم با درختای هند رو اینجا گذاشتم(البته من نمیدونم بعدا قراره تو چه کشوری برگزار بشه)

به نظرم شمال واقعا یک تیکه از بهشته!و احتمالا بعدا قراره به شمال نقل مکان کنم!

از عیددیدنی,مهمونی,هرگونه دید و بازدید,هرگونه قرار گذاشتن,هرگونه میتینگ(!)دسته جمعی,هرگونه دورهمی اعم از عروسی-بله برون-خواستگاری-نامزدی-رستوران رفتن و خلاصه هرگونه اجتماعی که جمعی از انسان ها دورهم جمع شده باشن متنفرم!

کلکسیون چیز خاصی رو ندارم.ولی معمولا یادگاری های زیادی از دوستام دارم!مثلا چوب بستنی ای که یه روز باهم خوردیم!یا گلدونی که از مسافرت برام آورد!یا مثلا یه کلیپس!!!خلاصه خیلی کم پیش میاد چیزی رو دور بریزم!!اتاقم هم مثل کمد آقای گوفی هست و همه چی -به خاطر این دلیلی که بالا گفتم-توش پیدا میشه!!!

وبه نظرم لذت بخش ترین کار اینه که زیپ سوییشرتتو بکشی بالا [دقت کنین.این مرحله خیلییی مهمه،جدی میگم:دی]و دستاتو بکنی توی جیبت و همینجوری بدون هیچ وسیله ای بری مسافرت!حتما یه روز این کارو هم امتحانش میکنم:دی

ازنظر موزیک-آهنگ-موسیقی!!! هم آهنگای Evenscence به نظرم خیلی خوب هستن و البته آلبوم من عاشق چشمت شدم از علیرضا قربانی هم محشر هستن:))[البته شاید بعدا یه بخشی برای آهنگ گذاشتم]

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی