یادداشت های یک چپ دست!

keep moving forward
+من حرفامو خیلی زیرپوستی میگم،مثه خیلی سبز!آروم آروم طرفو ضایه(؟)میکنم و حرفمو بهش میگم،قبلش یه آمادگی بهش میدم،مثه خیلی سبز!ولی این(منو میگفت)یهو میره تو صورت طرف زل میزنه همه چیو بدون کم و کاست و مراعات بهش رک و راست و بدون مقدمه چینی میگه،عین تستای قلم چی که یهو میبینیشون.آدم میدونه باید چیکار کنه،میدونه موقعیتشو..میدونه موضعش چیه.
[از سخنان بغل دستی]

_روز دوم مهر چگونه گذشت؟با دو زنگ شیمی:))))
_روز سوم مهر چگونه خواهد بود؟با یک زنگ و نیم شیمی:))))))
خلاصه که من و اینهمه خوشبختی محاله!
۴ نظر ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۷:۳۷
سها .ج
پس از مدتهاااااا مورد نویسی:))
1. اول مهر خیلی خوبی بود(نسبت به سالای قبل!)،ولی به خواب آلودترین شکل ممکن شروع شد...شب قبل خوابم نمیبرد،از اونجایی که عادت کرده بودم تا دیروقت(این دیروقت ینی یه چیزی تو مایه های ساعت چهارصبح!)بیدار بمونم و کارامو انجام بدم،نشستم از سر بیکاری دوتا دیگه از کتابامو جلد کردم(همشونو جلد نکرده بودم اخه) کتابای سه سال اخیر رو درست جمعشون کردم و جزوه هامو مرتب کردم!البته درباره جزوه هام باید بگم من اگه تو عمرم روی هیـــــچی حساس نباشم،روی جزوه هام خیلی حساسم و همیشه هم درحال به روزرسانی جزوه هامم:دی اگه کامل هم باشه،باز با چندتا از همکلاسیام چک میکنم:دی برای همین کلا به جزوه نویسی معروفم:))خلاصه دیشب چندتا از کتابام مونده بود که جلد نکرده بودمشون و خوراکی ای هم برای فردا نداشتم(در همین حد ذوق و شوق برای مدرسه!)یه شیرکاکائو و شکلات(!!!)برداشتم و انداختم تو کیفم درواقع!!!
2.صبح که با کسل ترین حالت ممکن بیدار شدم و رفتم پایین:|چنان ترافیکی راه افتاده بود تو خیابونا که اون سرش ناپیداا!خیلی خیلی خیلی شلوغ بود...دبیرستان ماام یه جورایی کنار اتوبانه تقریبا و وقتی پیاده میشی باید سریع و با سرعتی به سان جت(!)بپری اونور..واگه یه صدم ثانیه دیرتر بپری،دیگه باید از کنار بهشت زهرا گذر کنی،بله!
خلاصه که خیلی وضعیت داغانیه اونم اول صبحی:|چهار پنج تا مدرسه کنار همدیگه ام هستیم و منم باید کلی فسفر بسوزونم تا یه وقت مدرسه اشتباهی نرم:|||ولی با همه این فسفر سوزوندنا یه بار اشتباهی رفتم:دی خب من چیکار کنم؟خیلی شبیه همدیگه ان:))))))
3.همکلاسیام،بچه های خوبی هستن و درکل یه سره داریم میگیم و میخندیم!اینایی که باهاشون میرم و میام(حالا انگار یه سال رفتم و اومدم:دی)همونایین که تو ترم تابستون ازشون نفرت داشتم به واقع:دی ولی خب یه رفتار کاملا متفاوت از پارسال و سالهای قبلش رو در پیش گرفتم و میخوام مرزشون رو فقط در حد همین همکلاسی و نه بیشتر نگه دارم و کلا حرفامونم در همین حد نگه میدارم..باشد که رستگار شویم!
4.تاالان با دبیر انگلیسی و شیمی مشکل داشتم،دبیر شیمی که از خوش شانسی من،دبیر ازمایشگاهمونم هست ظاهرا!و دبیر انگلیسی که مشکلی با خودش ندارم(دبیر شیمی رو با خودش مشکل دارم)و مشکل با درس دادنش و اشکالای گرامری ای که توی حرف زدنشو اینا داره،دارم!!و واقعا سر کلاسش فکر میکنم چقدر دبیرای سفیر بهترن از هرنظری!(آیکون کوبیدن سر به دیوار)و مشخصا فقط دارم سعی میکنم که از انداختن خودم توی دردسر دوری کنم!چون به شدت فکر میکنم پتانسیلش رو دارم و نمیخوام این اتفاق بیوفته،چون باید سه سالو بگذرونم..و نمیخوام با این دوتا درس که از موردعلاقه ترین درسام هم هستن مشکلی داشته باشم...هرچند که دبیرای خوبی نداشته باشن
5.تو سرویسمون یه دختره هست،یازدهمیه..قبلا هم مدرسه ای بودیم...درکل دو نفر یازدهمی و دو نفر دهمی(باخودم)داریم که اونیکی دهمیه اصلاااااا مسیرش به ما نمیخوره و حدودا بیست دقیقه معطل میشیم برای رسوندنش و مسیری که توی یه روز عادی بیست دیقه طول میکشید،الان نزدیک چهل و پنج دقیقه طول میکشه و این افتضاحه!نه برای طولانی شدنش،برای اینکه کلاس زبانم ساعت سه شروع میشه و من تاااازه ساعت سه و ربع میرسم خونه:|||حالا قراره جابه جا کنن،ببینیم چی میشه(آیکون تفکر)
6.حالا کاری ندارم که شماها از مدرسه رفتن ناراحتین،ولی من خیلی خوشحالم که دیگه انقدر یکنواخت نیست روزا...(مایتابه اش را برای دفاع از خود برمیدارد!)
_انقدر دلم برای محرم تنگ شده بود...ولی میگمااا چقدر زود گذشت؟همین دیروز بود انگار.
۲ نظر ۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۷:۱۸
سها .ج
با پ. نشسته بودیم و داشتیم از نوای گیتار الکتریک لذت میبردیم و طبق معمول ملت هم داشتن فیلم میگرفتن(البته ماام خیلی سعی کردیم لاکچری رفتار کنیم و آبروداری کنیم ولی آخرش چند تا عکسو گرفتیم:دی)باورتون نمیشه ولی کللل اینا که فیلم میگرفتن گوشیشون،آیفون بود:|
به پ. گفتم ببین من نمیفهمم اینو!ینی هیچکس به جز من الان سامسونگ نداره؟
پ. گفت اگه خودم آیفون نداشتم،حتما یه جمله در باب حمایت از سامسونگ میگفتم:دی
منم گفتم اصن میدونی چیه؟ما سامسونگیا بسیاااار لاکچری هستیم و اصن کنسرت همایون شجریانم باشه فیلم و عکس نمیگیریم!بعله!
*نفر جلویی و پشتی و بغلی گوشی های سامسونگشون رو در میارن و شروع به فیلم گرفتن می کنن*
+بعضی وقتا فکر میکنم همه منتظر نشستن من یه حرفی بزنم که ضایعم کنن:|
+به نظرم گوشی های سامسونگ خیلی خفن تر از اپل هستن!البته اپلای قبل از آیفون ایکس رو منظورمه:دی ولی خلاصه به نظرم آیفون اونم توی ایران،زیاد هلپ فول نیست!نظرمم عوض نمیشه:|
صدای گیتارش محشر بود درواقع!
-گروه سون-
۹ نظر ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۰۷
سها .ج
از لذت های زندگیم میتونم به وقتایی اشاره کنم که ملت دارن باهام دعوا میکنن یا حرفایی میزنن که حوصلشو ندارم و من هندزفری به گوش،با بالاترین صدای ممکن،دارم آهنگ گوش میدم:دی
۱۰ نظر ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۱۳
سها .ج

من نه کارتون زیاد میبینم و نه فیلم!حتی با تلویزیون هم رابطه خوبی ندارم،یه جورایی از تلویزیون متنفر هم هستم:دی برای همین خیلی خیلی خیلی کم پیش میاد که بخوام فیلم یا کارتونی رو معرفی کنم..ولی ملاقات با خانواده رابینسون رو حتما توصیه میکنم که ببینین!وقتی حدودا کلاس سوم بودم پسر عمم اینو بهم داد هیچوقتم موقعیتش پیش نیومد که سی دیش رو بهش برگردونم:دی به هرحال ملاقات با خانواده رابینسون از نظر من محشرترین و بهترین کارتونیه که بشر میتونسته بسازه!ملاقات با خانواده رابینسون رو حتی اگر مثل من زیاد اهل فیلم دیدن نیستین توصیه میکنم بهتون!!

۲ نظر ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۴
سها .ج